پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: خنده درمانی...
شرح پرسش: خنده کن تا شاد گردی در جهان
گریه را بس کن مرنجان جسم و جان
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: یکشنبه، 12 آبان 1392 - 20:58:32 تعداد بازدید: 6230 تعداد پاسخ: 841
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
0

امتیاز پاسخ
[imgExp]

رضا ستاره مستعار
د، 24/02/97 - 09:57
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دالی :)
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3

امتیاز پاسخ
[imgExp]

حسن باقری
پ، 06/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
سلام
البته كه شادي مطلوب ما آدمهسات. اما توي اين دنيا بدون وجود گريه و غم ، شادي معنا پيدا نميكنه، امروزه حتي از ديدگاه علمي هم وجود خنده و گريه به تناسب و تعادل در بدن ثابت شده...در مثل هاي قديمي هم زياد شنيديم كه ميگن بعد هر خنده اي يه گريه اي تو راهه يا بعد هر گريه اي خنده اي....و ديدگاه عملي هم ميگه فعال شدن سيستم سمپاتيك(كه در مواقع هيجان و خطر و اضطراب فعال ميشه)در تناسب و تعادل با فعال شدن سيستم پاراسمپاتيك( كه در مواقع آرامش و خوشي و استراحت فعال ميشه) هست...خلاصه اينكه خيلي وقتا(نه هميشه) گريه ها هم واقعيتي از واقعيات زندگي هستن و نميشه انكارشون كرد....
البته اين نظر منه ....دوستان ديگر هم نظراتشون رو بدن استفاده مي كنيم و خوشحال ميشيم...
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
5

امتیاز پاسخ
[imgExp]

sara samani
ج، 03/01/97 - 21:56
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دیشب یه پشه رو تو هوا گرفتم،
تا اومدم تو مشتم لهش کنم دیدم دستم خیس شد،
فک کردم خونه، دستمو وا کردم دیدم داره گریه میکنه،
گفتم چته؟! خودتو زدی به موش مردگی؟
یهو بغضش ترکید و گفت: ای بابا! گوشت که خیلی وقته نمی‌خورید
مرغ هم که شده کیلوئی ۸۰۰۰ تومن، اونم دیگه کسی نمی‌خوره
خوناتون مزه ترب سفید میده…
ما خودمون میخوریم ولی بچه هامون یه هفته‌اس لب به خون نزدن …
دیگه بغض امونش نداد مـُرد !
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
7

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محسن یعقوبی
ج، 03/01/97 - 05:23
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دو همسفر، ناصرالدین‌شاه و امپراتور ژاپن
سوغات این دو مسافر از سفر به اروپا برای کشورهای‌شان چه بود؟
تقارن جالبی است؛ ناصرالدین شاهِ ما و امپراتور مِی‌جیِ ژاپن در یک زمان به اروپا رفتند؛ اروپایِ پیشرفته و صنعتی. قرار بود این سفر، نگرشی تازه برای زمامداران دو کشور به‌وجود بیاورد. مِی‌جی از سفر که بازگشت، سه هیات با سه ماموریت ویژه به اروپا فرستاد. یک گروه مسئول بررسی و کنکاش در نظام آموزش و پرورش چند کشور مثل بلژیک، هلند، آلمان، فرانسه شد. گروه دوم مسئول بررسی قانون اساسی این کشورها و نحوۀ اجرایی شدن آن شد و گروه سوم هم ماموریت یافت تا صنایع جدیدی که در اروپا متداول شده بود را فرا گیرند. به‌هر سه گروه البته ماموریت ویژه «بررسی نظام حکومتداری کشورها» نیز محول شد. اما رهاورد ناصرالدین‌شاه از سفر به اروپا، سه دستور عجیب بود. او سالن نمایش «آلبرت هال» را در لندن دید و دستور داد تا با الگوبرداری از آن، «تکیه دولت» را در تهران احداث کنند و در آن گروه‌های تعزیه هنر خود را به‌نمایش بگذارند! دستور دومش این بود که به‌رسم رقصنده‌های اروپایی، زنان حرمسرا، دامن‌های چین‌دار بپوشند. و سومین دستور این که «سرسره» وارد کشور کنند تا او از بالا به آغوش زنان حرمسرا بیفتد! (احتمالا شما هم از این تفاوت فکر شوکه شده‌اید و بی‌اختیار می‌خندید) امپراتور مِی‌جی با تکیه بر گزارش‌های سه‌هیات، در اولین قدم ژاپن را به‌هشت قسمت تقسیم کرد، در هر قسمت ۲۰۰مدرسه، ۳۰دبیرستان و یک دانشگاه تاسیس کرد و عجیب اینکه در همان‌سال‌ها در ایران، حسن رشدیه برای تاسیس مدرسه به فلاکت و بیچارگی دچار شده بود و مدارسش را تخریب می‌کردند و از ترس، از شهری به‌شهر دیگر پناه می‌برد و نهایتا با این تعقیب و گریزها موفق شد ۱۵مدرسه بسازد.
جالب اینکه تفاوت‌های ژاپن و ایران همچنان ادامه دارد ...
نویسنده: علی عالی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
6

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محسن یعقوبی
ج، 03/01/97 - 05:21
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دانشجو بودم.
يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سؤال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سؤال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سؤال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام.

مارک کوبان- کارآفرین و نویسنده کتاب چگونه در بیزنس برنده باشید
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
4

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محسن یعقوبی
ج، 03/01/97 - 05:20
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دختر خانمی که پنجاه هزار تومن پول شال میدی



< br/>



خدایی یه جوری سر کن لاقل پونزده هزار تومنش رو سرت باشه
والله اسراف نشه
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
4

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محسن یعقوبی
ج، 03/01/97 - 05:19
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند...
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند...
او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
4

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محسن یعقوبی
ج، 03/01/97 - 05:15
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ا مدیرعامل کارخونه آدامس شیک مصاحبه کردند گفتندبه نظرتون علت ماندگاری شما در عرصه رقابت چیست؟
گفت:
.
.
.
.
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
کمبود پول خرد!!!!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محدثه کلاته
پ، 02/01/97 - 12:56
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
همش میگن تو چرا اینقد تپلی !

بابا من تپل نیستم فقط واضحتر از شما دیده میشم!

رزولوشنم بالاتره ! همین!! کیفیت اتفاقی نیست که آخه!!!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محدثه کلاته
پ، 02/01/97 - 12:50
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
رانی چیست؟

وقتی کوچه ای بسته باشد



مر دم به هم می گویند رانی نرو !
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محدثه کلاته
پ، 02/01/97 - 12:49
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
وقتی پشت آیفون می پرسی : کیه؟

۹۵% مردم میگن باز کن ۵% باقیمونده هم میگن : منم

هیچکس جواب درست نمیده
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محدثه کلاته
پ، 02/01/97 - 12:48
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
فقط یه ایرانیه که وقتی دنبال یه روش برای کاهش وزن می گرده

می پرسه چی بخورم که لاغر شم؟



برا ی لاغر شدن هم می خواد بخوره!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2

امتیاز پاسخ
[imgExp]

محدثه کلاته
پ، 02/01/97 - 12:47
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دقت کردین اونایی که می خوان برن دندون پزشکی





ده برابر قبل مسواک می زنن که نشون بدن دندوناشون تمیزه ؟
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
7

امتیاز پاسخ
[imgExp]

sara samani
پ، 02/01/97 - 11:18
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
من قراره بعده ها آدم بزرگی بشم
.
.
.
.
.
.
ولی فعلا در این حد بدونید که

در خانواده ای مذهبی و تهیدست چشم ب جهان گشودم :|
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3

امتیاز پاسخ
[imgExp]

sara samani
پ، 02/01/97 - 11:15
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
بخونین خیلی جالبه ^_^

زوجی در حال رانندگی در یک بزرگراه خارج شهر بودند.
آنها با سرعت 90 کیلومتر در ساعت به پیش میرفتند و زن پشت فرمان اتومبیل بود.

مرد در حالیکه به همسر خود نگاه کرد با صدای واضحی گفت:

"درست است که ما برای بیست سال است که ازدواج کرده ایم، ولی من طلاق میخواهم"

همسرش چیزی نگفت.

فقط آرام آرام سرعت را به 100 کیلومتر در ساعت رساند.

مرد دوباره شروع به صحبت کرد.

گفت : "لازم نیست سعی کنی نظرم را تغییر دهی چون مدتیست با یکی از دوستانت
رابطه عاشقانه دارم او را خیلی دوست دارم و تصمیم گرفته ام با او زندگی کنم"

دوباره همسر سکوت کرد

فرمان را محکمتر در دستانش گرفت و سرعت را به 120 رساند

مرد دوباره ادامه داد:

"راستی میخواستم بگویم خانه را برای خودم برمیدارم چون به سلیقه خودم ساختمش."

سرعت به 140 رسید

"ماشین هم که مال من است"

سرعت 155

"و همینطور حسابهای بانکی که به اسم خودم هست و تو به آنها دسترسی نداری
قایق ماهیگیری ام هم که هدیه مادرم بوده"

"را ستی تو چرا چیزی نمیگی؟"

این کار زن ، مرد را خیلی عصبی کرده بود.

" یعنی تو چیزی نمی خوای؟"

بالاخره زن با صدای ملایمی گفت:

"نه، من هر چیزی که بخوام رو دارم"

زن داشت با سرعتی حدود 170 کیلومتر در ساعت مستقیماً به سمت درخت بزرگی که کنار جاده بود پیش میرفت.

"ااا، جدی؟ ، نگفتی چی داری؟!

زن به سمت شوهرش برگشت و با لبخندی بر لب گفت:

"ایربگ&qu ot;!!!

.
.
.
نتیجه داستان:

1- هوش همسرتان را دست کم نگیرید!

2- خودرویی خریداری کنید که حداقل برای کمک راننده هم ایربگ داشته باشد.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 2018 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)