پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: معرفی شخصیت ها
شرح پرسش: در اینجا به معرفی شخصیت های اصلاح طلب می پردازیم.
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: پنجشنبه، 30 خرداد 1392 - 11:34:31 تعداد بازدید: 321 تعداد پاسخ: 8
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

سپیده بهادری
ج، 14/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ادامه از قبل:

در سال ۱۳۴۴ برای ادامه تحصیلات جدید به دانشگاه اصفهان رفتم و در رشته فلسفه (فلسفه جدید) شروع به تحصیل کردم و در ضمن تحصیلات علوم دینی را در حوزه علمیه اصفهان طی کردم و سطوح عالیه فقه و اصول و بخشهای مقدماتی فلسفه اسلامی را در همین حوزه گذراندم.
در دانشگاه نیز ضمن ادامه تحصیل به فعالیت های سیاسی و فوق برنامه پرداختم و علاوه بر جلسات متعدد مخفی و نیمه مخفی که نوعا با دانشجویان داشتیم، به عنوان عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان فعالیت فوق برنامه دانشگاهی را ادامه دادم. انجمنی که تحت تعقیب ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در زمان شاه) قرار گرفت و اعضاء شورای مرکزی آن احضار و از آنان ضمانت گرفته شد که فعالیت ها را متوقف کنند و در همان سال انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان تعطیل شد.
طی جریان تحصیل به عنوان دانشجوی ممتاز مستحق دریافت بورس برای ادامه تحصیل در خارج شدم و به ترتیب لبنان، مصر و آمریکا را برای ادامه تحصیل انتخاب کردم. بورس تحصیلی من به لحاظ شایستگی های درسی و تحقیقی تصویب شد، ولی بعد از انحلال انجمن اسلامی و تحت تعقیب قرار گرفتن از سوی رژیم، آن بورس را هم ابطال کردند.
در سال ۱۳۴۸ بعد از اخذ درجه لیسانس برای طی دوره خدمت وظیفه به تهران اعزام شدم و به عنوان افسر وظیفه (ستوان دوم) دوره خدمت را گذراندم. در همین دوره بود که در آزمون کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) دانشگاه تهران شرکت کردم و پذیرفته شدم و تحصیل در این مقطع را همزمان با خدمت وظیفه آغاز کردم و در موقعیتی قرار گرفتم که باز هم پیشنهاد بورس تحصیلی و امکان ادامه تحصیل در دوره دکترا در آمریکا وجود داشت، ولی من ترجیح دادم که تحصیلات جدید در این مرحله را رها و برای تکمیل تحصیلات حوزوی خود به قم مراجعه کنم. از سال ۱۳۵۰ به قم آمدم و دوره عالی تحصیلات فقه، اصول و فلسفه را در قم شروع کردم. استادان من در این دوره آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری (ره)، آیت الله حاج سید موسی شبیری زنجانی، آیت الله حاج شیخ حسین وحید خراسانی و آیت الله جوادی آملی بودند. البته در آغاز دوره خارج فقه و اصول چند ماهی از محضر آیت الله منتظری نیز بهره مند شدم که به علت تبعید ایشان ادامه آن میسر نشد. در سه سال آخر حضور در حوزه از محضر استاد حکیم و علامه شهید آیت الله مطهری بهره مند شدم. بخش مهمی از ”الاسفار الاربعه“ صدرالمتآلهین شیرازی و کلام جدید را (در تفسیر و نقد هگلیسم و مارکسیسم) نزد ایشان آموختم، به علاوه یک کار تحقیقی خصوصی قرآنی به اتفاق یکی از دوستان با ایشان پیگیری کردم.
در سال ۱۳۵۳ با خانواده معتبر و ریشه دار صدر - صادقی پیوند خوردم و از نعمت های بزرگ خداوند به این بنده کوچک او ازدواج با زنی بافضیلت، صبور و مهربان از خانواده مهم صدر و صادقی بود. بدون تردید اگر موفقیتی در زندگی علمی و اجتماعی خود داشته ام بخش مهمی از آن مرهون همراهی، همفکری و عنایت همسر خوبم بوده است و حاصل ازدواج ما سه فرزند عزیز و خوب، دو دختر و یک پسر است.
در سال ۱۳۵۵ به آیت الله شهید دکتر بهشتی آشنا شدم. ایشان پیشنهاد عزیمت به آلمان و تصدی امامت و ریاست مرکز اسلامی هامبورگ را به من دادند. با اینکه قصد من ادامه کار علمی و اجتماعی در ایران بود با اصرار ایشان این مسؤولیت را پذیرفتم و در آغاز سال ۱۳۵۷ به آلمان عزیمت کردم و دو سال تصدی ریاست این مرکز مهم علمی - اسلامی را به عهده گرفتم. چندی بعد از عزیمت من به آلمان حضرت امام خمینی (ره) نیز از نجف به پاریس آمدند. مرکز اسلامی هامبورگ نیز یکی از پایگاههای نشر و بسط اندیشه های امام و پشتیبانی از نهضت اسلامی شد.
در سال ۱۳۵۹ اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی پس از پیروزی انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی برگزار شد و با اصرار همشهریان، من نیز نامزد این انتخابات شدم و با رأی بالا به عنوان نماینده مردم اردکان و میبد در مجلس شورای اسلامی پذیرفته شدم و از هامبورگ به تهران برگشتم.
در پاییز همان سال از طرف امام به عنوان سرپرست مؤسسه کیهان، بزرگترین مؤسسه مطبوعاتی آن روز منصوب شدم و در سال ۱۳۶۱ به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد گرفتم و به مدت حدود ده سال در این سمت انجام وظیفه کردم. در سال ۱۳۷۱ به دلیل اختلاف در دید و روشی که میان من و بعضی از مسؤولان ذی ربط وجود داشت، به نفع آزادی بیان، مردم سالاری و قانون مداری که از اعتقادات عمیق من بود استعفا دادم و از این پس بیشتر به کار تحقیق و تدریس در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی پرداختم که حاصل کار آن دو کتاب بود که به نامهای «از دنیای شهر تا شهر دنیا» که سیری در اندیشه سیاسی غرب از افلاطون تا لیبرال دموکراسی اخیر است و نیز کتاب دیگری به نام «آیین و اندیشه در دام خودکامگی» که سیر
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رضا نایبندی
چ، 12/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ادامه...

این روش در جامعه ما باب نیست. به معنای مصطلح وارد سیاست نشدند، ولی وارد میدان شدند. البته یک بحث اساسی دارم که می‌توانستم جلویشان را بگیرم که معلم شوید و یا درس بخوانید و اینکه پسر رئیس‌جمهور هستید، برایتان بس است.
اگر این تفکر عام شود، بچه‌های شخصیت‌ها نمی‌توانند کار کنند که نوعاً دلسوز هستند. فرهنگ درستی نیست. البته شاید بعضی‌ها سوء استفاده کنند. شاید بعضی‌ها راضی باشند که بچه‌هایشان هیچ کاری نکنند و نانی بخورند و بگردند. چرا باید این گونه باشند؟
حداقل باید مثل مردم عادی کار کنند. جرمشان این است که پدرشان مسئولیت بالایی دارد. هر مدیری در سطح خود می‌تواند این مشکل را داشته باشد. آن طرفش هم سخت است. دستشان به خاطر قدرت باز باشد و سوء استفاده کنند، که نقطه فسادانگیزی است.
خودم مواظبت می‌کردم که آلوده نشوند. ضمن اینکه نمی‌خواستم جلویشان را بگیرم که برای مملکت کار نکنند. دلم برای مملکت می‌سوزد و هر کسی که کار می‌کند، خوشم می‌آید. مثلاً در ورزش بانوان شاید کسی جز فائزه من نمی‌توانست این طلسم را بشکند.
همین بنیاد بیماری‌های خاص ده پانزده سال است دارد کار می‌کند، ولی هنوز در کشور فاجعه است. بیماری‌های بد هموفیلی، تالاسمی، سرطان و کلیوی متولی مشخص نداشتند.
در خانواده ما هیچ چیز تحمیلی نیست. در مورد خود من هم نبود. همیشه با انتخاب و آزادی کار کردیم. گاهی پدرم سخت‌گیری‌هایی می‌کرد. ما سخت‌گیری نمی‌کنیم که بچه‌ها چه شغلی انتخاب می‌کنند.
البته تا حدی که کار بدی نکنند و مباح و عادی باشد. از دور مواظبم که مسایل دینی و عقاید و اعمال عبادی را رها نکنند. مثلاً به گونه‌ای ترتیب می‌دهم که صبح‌ها برای نماز بیدار شوند. اما سعی می‌کنم خودشان انتخاب کنند. احتیاجی به اوقات‌تلخی نداریم که فضای عاطفی خانواده را بهم بزنیم. می‌دانند که اگر خلافی از آنها ببینم، نمی‌گذرم.
اینکه چگونه جبران کنند، بستگی به شرایط من دارد. لذا مجموعه‌ای داریم که هم مواظبت مرئی و غیرمرئی در آن هست و هم آزاد می‌شوند و هر کاری که می‌خواهند – ولو با سلیقه من نسازد – دنبال می‌کنند. مثلاً دلم می‌خواست یکی از بچه‌هایم طلبه شود.
اما آنها انتخاب نکردند و من هم نگفتم حتماً بروید طلبه شوید‌. معمولاً روحانیون معروف یکی از بچه‌هایشان را طلبه می‌کنند تا وارث آنها در آن بخش باشند. من به خودشان واگذار کردم.
ابعاد علمی و سیاسی
آیت ا... هاشمی رفسنجانی از عنفوان جوانی در حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت، و به درجه اجتهاد نائل گردید.
ایشان از سال 1337 تا دوران پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران در تمامی صحنه‌های مبارزاتی حضوری چشم‌گیر داشت، چنانکه دستگیری‌های مکرر در 7 دوره متناوب از سالهای 1337 تا 1357 در مجموع چهارسال و پنج ماه نتوانست در عزم ایشان بر تداوم نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) خللی ایجاد نماید.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

سپیده بهادری
ی، 09/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ادامه از قبل :

در پاییز همان سال از طرف امام به عنوان سرپرست مؤسسه کیهان، بزرگترین مؤسسه مطبوعاتی آن روز منصوب شدم و در سال ۱۳۶۱ به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد گرفتم و به مدت حدود ده سال در این سمت انجام وظیفه کردم. در سال ۱۳۷۱ به دلیل اختلاف در دید و روشی که میان من و بعضی از مسؤولان ذی ربط وجود داشت، به نفع آزادی بیان، مردم سالاری و قانون مداری که از اعتقادات عمیق من بود استعفا دادم و از این پس بیشتر به کار تحقیق و تدریس در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی پرداختم که حاصل کار آن دو کتاب بود که به نامهای «از دنیای شهر تا شهر دنیا» که سیری در اندیشه سیاسی غرب از افلاطون تا لیبرال دموکراسی اخیر است و نیز کتاب دیگری به نام «آیین و اندیشه در دام خودکامگی» که سیر اندیشه و امر سیاست در جهان اسلام در دوران میان تاریخ اسلام (بعد از خلفای راشدین تا آغاز عصر جدید) است نشر یافت. در این مدت دهها مقاله و سخنرانی نیز داشتم و که کم و بیش در جراید داخلی و خارجی منتشر شده است و از جمله در سفر خاطره انگیزی که در سال ۱۳۷۵ به لبنان داشتم، موفق به ایراد چند سخنرانی و انجام چند مصاحبه شدم که در نشریات معتبر عربی و ایرانی و احیانا خارجی نشر یافته است.
در سال ۱۳۷۶ با اصرار دوستان نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدم و با بیش از ۲۰ میلیون -از مجموع ۲۸ میلیون- رأی به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران برگزیده شدم.
تأکید بر استقرار مردم سالاری سازگار با دین، بسط جامعه مدنی، عدالت اجتماعی در درون و طرح نظریه گفت و گوی تمدن ها در عرصه بین المللی از جمله مهم ترین عوامل تأثیرگذار در سرنوشت ایران و جهان اسلام بوده است که متأسفانه به دلایل مختلف از جمله وجود رسوبات تعصب، استبدادزدگی و… آنچه می توانست و می تواند منشاء تحولات بزرگی در عرصه داخلی و خارجی جهان اسلام و جهان سوم شود، نتوانست آنطور که باید و شاید مورد بهره برداری قرار گیرد و موجب گشایش چشم گیر در سرگذشت و سرنوشت ما شود. ولی این راهی است که باید پیمود و امیدوار به آینده روشن، با همه سختی ها باید راه را ادامه داد.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رضا نایبندی
ج، 07/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ادامه...

در اینجا به برخی از زمینه‌های متنوع فعالیت‌های ایشان در قبل از انقلاب اشاره می‌شود:
ایراد سخنرانی‌های متعدد در مجامع مختلف بر ضد نظام ستم شاهی
تاسیس مکتب تشیع
ترجمه سرگذشت فلسطین
تألیف امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار
تالیف تفسیر راهنما
نشر مقالات گوناگون
آیت ا... هاشمی رفسنجانی در دوران پیروزی انقلاب اسلامی از اعضای مؤثر و برجسته شورای انقلاب بوده و سپس فعالیت‌های خود را در عرصه‌های گوناگون پی‌گیری کرده‌اند، از جمله:
از اعضای حزب جمهوری
سرپرست وزارت کشور
ریاست مجلس شورای اسلامی
امام جمعه موقت تهران
جانشین فرماندهی کل قوا
نیابت ریاست مجلس خبرگان
ریاست جمهوری
ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی
ریاست شورای عالی امنیت ملی
ایشان هم اکنون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده دارند.
آیت ا... هاشمی رفسنجانی پس از انقالب اسلامی عناوین افتخاری متعددی از مجامع علمی مختلف دنیاکسب کردند و دانشگاه تهران نیز عنوان دکترای افتخاری علوم سیاسی را به ایشان اهدا کرده است. و هنوز نقطه امید و اتکای مردم و مسئولان جامعه در بحران‌های داخلی و خارجی است.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی همچنین در شهریورماه 1386 به دنبال رحلت آیت‌الله مشکینی رئیس فقید مجلس خبرگان رهبری در دومین اجلاس سالانه دوره چهارم مجلس خبرگان، به ریاست این مجلس مهم و تأثیرگذار برگزیده شد.
وی اسفند سال 1389 ریاست مجلس خبرگان رهبری را به آیت‌الله مهدوی کنی سپرد.

خدا قوت اکبرخان:))))))))
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

سپیده بهادری
پ، 06/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ادامه از قبل

مسؤولیت‌ها
سال ۱۳۵۸ : تصدی رياست مركز اسلامی هامبورگ
سال ۱۳۵۹ : يكسال پس از پيرو زی انقلاب اسلامی نماينده مردم اردكان و ميبد در مجلس شورای اسلامی
سال ۱۳۶٠ : سرپرست موسسه مطبوعاتی كيهان به فرمان امام خمینی (ره)
سال ۱۳۶۱ : وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در كابينه جناب آقای مهندس مير حسين موسوی
سال ۱۳۶۸ : وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در كابينه جناب آقای هاشمی رفسنجانی
سال ۱۳۷۱ : مشاور رييس جمهور و رييس كتابخانه ملی ايران
سال ۱۳۷۱ : آغاز تدريس در دوره‌های كارشناسی ، كارشناسی ارشد و دكتری در دروس انديشه سياسی ، فلسفه سياست و انديشه سياسی در اسلام
سال ۱۳۷۵ : عضويت در شورای عالی انقلاب فرهنگی به فرمان مقام معظم رهبری
سال ۱۳۷۶ : رياست جمهوری اسلامی ايران (دوره اول )
سال ۱۳۸٠ : رياست جمهوری اسلامی ايران (دوره دوم )

مدارج علمی
سال ۱۳۴٠ : دروس حوزوی
سال ۱۳۴۴ : تحصيل در رشته كارشناسی فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان
سال ۱۳۴۷ : عضو هيات مديره انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان
سال ۱۳۴۸ : اخذ درجه كارشناسی از دانشگاه اصفهان
سال ۱۳۴۹ : تحصيل در دوره كارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران
سال۱۳۵٠ : بازگشت به قم و ادامه دروس عالی حوزوی بمدت 7 سال تا بالاترين درجه تحصيلات حوزوی (اجتهاد - معادل دكتری )

تألیفات
بیم موج (1376)
از دنیای شهر تا شهر دنیا (1379)
آیین و اندیشه در دام خودکامگی (1379)
نامه ای برای فردا
احیاگر حقیقت دین
اسلام، روحانیت و انقلاب اسلامی (1379)
زنان و جوانان (1379)
توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و امنیت (1379)
مردم سالاری (1379)
گفت و گوی تمدن ها (1380)
احزاب و شوراها (1380)
نیاز و نماز (1386)
کتاب محمل گفت و گو (1386)
مفاخر ایران (1386)
گفت و گوی مهر (1386)
باران در کویر (1386)
در مسیر گفت و گو (1386)
در ستایش دانشگاه (1386)
مطالعات فی الدین و الاسلام والعصر
مدینه السیاسه
(1998) Islam, Liberty and Development
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رضا نایبندی
س، 04/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
زنده باد "روحانی" اصلاح طلب
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رضا نایبندی
ج، 31/01/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
اکبر هاشمی رفسنجانی (1313- )

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در سال 1313 در روستای نوق در توابع رفسنجان به دنیا آمد.
زندگینامه وی به نقل از وب‌سایت شخصی اکبر هاشمی رفسنجانی به شرح زیر است: (گفتنی‌است بخش اول زندگینامه، خودنوشت ‌است)
پدرم: حاج میرزا علی هاشمی بهرمانی
مادرم: ماه بی‌بی (صفریان).
نام خانوادگی هاشمی برای خانواده ما، با آن که سید نیستم، به این دلیل انتخاب شده است که نام جد پدری ما حاج هاشم بوده است؛ او در سر تا سر منطقه املاک و امکانات زیادی داشته است.
پدرم کمی از تحصیلات علوم حوزوی بهره‌مند بود، تا آنجا که به یاد دارم، در روستا زندگی می‌کرد، که دلیل آن تا حدودی فشارهایی بود که در دوره پهلوی متوجه متدینین بود. ایشان عمیقاً مورد اعتماد مردم بودند و نوعی مرجعیت در امور اجتماعی و مذهبی داشتند.
از اخلاقیات جالب ایشان این بود که معمولاً در زمان رسیدن هر محصولی، وقتی که به باغ و یا مزرعه می‌رفتند، تعداد زیادی از نیازمندان روستا را می‌پذیرفتند و به هر یک از آنها چیزی می‌دادند و این وضع در همه فصول سال ادامه داشت .
اسم روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق – از جلگه‌های رفسنجان. بهرمان به معنی یاقوت سرخ است.
مادرم علاوه بر خانه‌داری در امور زندگانی با پدرم همکاری داشتند. او هر چند بی‌سواد بود، اما اطلاعات خوبی از خواص گیاهان دارویی داشت. اطلاعات و تجربیات او برای اعضای خانواده و حتی اهالی روستا سودمند بود؛ چنان‌که هنوز هم گاهی از همان تجربه‌ها استفاده می‌کنیم .
خانواده ما ترکیبی از پنج برادر و چهار خواهر است، سطح زندگی‌مان با توجه به وضع آن روستا بد نبود. تاریخ تولد شناسنامه‌ای من 1313 است. من در سن پنج سالگی به همراه برادرم حاج قاسم که دو سال از من بزرگ‌تر بود، تحصیل را شروع کردم.
آنچه در مکتب‌خانه به ما می‌آموختند، همان کتاب‌های مدرسه رسمی بود به اضافه قرآن و چیزهایی مثل گلستان، نصاب و ... . از هفت سالگی علاوه بر مکتب از معلومات پدر نیز استفاده کردم. رفته رفته مکتب‌خانه نمی‌توانست جوابگوی نیاز ما باشد. چهارده ساله بودم که به پیشنهاد پسر عمویم، محمد، تصمیم گرفتیم که همراه کاروان جهت تحصیل علوم دینی به قم سفر کنیم.
در حوزه علمیه قم دروس مختلف را در محضر استادانی بزرگوار چون آیات عظام بروجردی، امام خمینی (ره )، داماد، گلپایگانی، شریعتمداری، حایری یزدی، نجفی مرعشی، علامه طباطبائی، زاهدی و منتظری آموختم.
در سال 1337 در رفسنجان برایم خواستگاری کردند؛ دختر حجت‌الاسلام آسید محمد صادق مرعشی که اسناد رسمی داشتند و از تحصیلات حوزوی بهره‌مند بودند.
همسرم از خانواده‌ای است روحانی، از فامیل بزرگ مرعشی و نوه حضرت آیت ا... سید کاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی که جایگاه معتبری در همه حوزه‌ها دارد.
ثمره این ازدواج پنج فرزند به ترتیب: (فاطمه، محسن، فائزه، مهدی، یاسر) هستند. دخترانم با پسران آقای لاهوتی که یکی پزشک و دیگری دندانپزشک است، ازدواج کردند که قرار این ازدواج در آخرین زندان – زندان اوین که در آنجا هم زندان بودیم – گذاشته شد.
خانواده من وارد سیاست نشدند. دخترانم یکی وارد کار ورزش و دیگری وارد بنیاد بیماران خاص شدند.
پسرانم: محسن که در اروپا جزو انجمن اسلامی بود که زمینه سیاسی داشت. به ایران آمد، مشغول کار در موشک‌سازی شد. رشته‌اش مربوط به بدنه موشک‌سازی بود و به همین خاطر تحصیلش را نیمه‌کاره رها کرد و آمد. چون به او نیاز داشتیم. کارش مخفی بود و بعد به بازرسی رئیس جمهوری آمد که آنهم کاری مخفی بود. کسی را می‌خواستیم که از اطلاعات سوء استفاده نکند. بعد به مترو رفت که الان هم هست.
مهدی به صنعت علاقه داشت و فهمید که وضع ما در دریا ضعیف است. صنایع دریایی ما خیلی ضعیف بود. او دنبال سکوسازی و لوله‌های کف آب و حفاری در دریا رفت که وابسته بودیم. آخرش به پارس جنوبی و عسلویه رسید و الان به CNG رفت که برای صرفه‌جویی و محیط‌زیست خوب است.
یاسر هم با آقای فروزش وزیر سابق جهاد سازندگی درباره خود کفایی پنیر کار می‌کرد. آن موقع مشکل ما در کشور این بود که کسی دنبال صنایع تبدیلی نمی‌رفت. دامداران مشکل داشتند و پنیر هم وارداتی بود. مشاور وزیر بود، ولی این سمت برای راه‌اندازی کارش بود. الان هم در دفتر من در مرکز تحقیقات است.
پس بچه‌های ما در کار سیاست نیامدند. اما حُسن یا اشکالی وجود دارد که خیلی بی‌رودربایستی برخورد می‌کنند. مخفی‌کاری و ریاکاری نمی‌کنند و هر چه هستند، نشان می‌دهند. در کارهایی که به آنها مربوط نیست دخالت می‌کنند.
این روش در جامعه ما باب نیست. به معنای مصطلح وارد سیاست نشدند، ولی وارد میدان شدند. البته یک بحث اساسی دارم که می‌توانستم جلویشان را بگیرم که معلم شوید و یا درس بخوانید و اینکه پسر رئیس‌جمهور هس
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

سپیده بهادری
ج، 31/01/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
زندگی نامه سید محمد خاتمی
در سال 1322 در یک خانواده ریشه دار روحانی تولد یافتم. پدرم شخصیت شاخص روحانی – نه تنها در اردکان (زادگاه من) که در کل استان یزد بود. علاوه بر دانش والای دینی، انسانی روشن اندیش و زمان شناس بود. مشتاقان و ارادتمندان او از اهل علم و فضل و دانشمندان و روشنفکران، کمتر از توده مردم نبودند. زندگی او مردمی و ساده و به دور از تشریفات و ملاحظات عوام فریبانه بود. مقبولیت او آنچنان بود که نه تنها مسلمانان، بلکه اقلیت های دینی چون زرتشتی ها برای حل مشکلات خود به او مراجعه می کردند و با خشنودی به داوری او گردن می نهادند. این واقعیت از جمله در جریان رحلت او و تعظیمی که از سوی همه گروهها و طبقات جامعه در یزد و سراسر ایران بروز کرد قابل مشاهده بود.
از طرف ماد ر من وابسته به یک خانواده متمکن و متشخص و مؤثر در عرصه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقه بودم. همه افراد از بستگان پدری و مادری من یا در تحصیلات علوم دینی یا علوم جدید و مکانت اجتماعی برخوردار از اعتبار و وجاهت بودند.
در محیط رشد و تربیت خود دینداری و روشنفکری را توأماً تجربه کردم. اخلاق را بخصوص عملاً در رفتار و سلوک پدرم آموختم و همواره مهم ترین مسائل روز ایران و جهان اسلام در میان ما مطرح بود.
رابطه فرزندان با پدر و مادر رابطه ای دوستانه، توأم با احترام متقابل بود. در عین حال که به پای بندی به دین و اخلاق و معرفت تشویق می شدیم، هیچگاه شاهد اجبار و تحمیل نبودیم. دینداری و مسؤولیت شناسی را در محیطی طبیعی و با اقناع پذیرفتیم. رابطه دوستانه و مشارکت در حل مسائل، اساس پیوند من با سایر اعضاء خانواده بود.
بزرگترین عامل مؤثر در شخصیت و ذهنیت من پدرم و خصوصیات ممتاز علمی، اخلاقی و اجتماعی او بود که به ما آموخت که با روشن بینی و آشنایی با زمان و مکان چگونه می توان دین را آنگونه فهمید و پذیرفت که پاسخگوی همه پرسشها و نیازهای معنوی و روحی و مادی زندگی باشد. با وجود مقبولیت فراوانی که پدرم در میان مردم داشت، هیچگاه خود را برتر و جدای از آنها ندانست. پدرم پس از اتمام تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه و اخلاق در حوزه اصفهان و بهره گیری از استادان بزرگی چون آیت الله حاج سید علی نجف آبادی، آیت الله حاج سید محمد نجف آبادی، آیت الله حاج آقا رحیم ارباب و آیت الله حاج شیخ علی آقا شیرازی به اردکان بازگشت تا مهیای سفر به نجف برای ادامه تحصیلات و تحقیقات خود شود. ولی فشارها و سخت گیریهای رضا شاه و بعد فوت پدر (پدربزرگ من) که از علماء نامدار منطقه بود، او را ناچار به توقف در اردکان کرد. او اردکان را به پایگاه علم و روشنگری مبدل ساخت. حوزه علمیه اردکان که پرورنده فاضلان و عالمان بزرگی بوده است در زمان او رونق یافت و نیز جلسات وعظ و تدریس عمومی او سبب شد که مردم اردکان از برجستگی بیشتری در عرصه های دینی و اجتماعی برخوردار شوند. پدرم نه تنها مؤثر در شخصیت دینی و اجتماعی فرزندان خود و کسب نگاهی نو به زندگی و جهان و انسان در آنان شد، بلکه محیط پیرامون خود را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داد.
من دوره ابتدایی و دبیرستان را در اردکان گذرانده ام و ضمن آن بخش های مهمی از مقدمات علوم عربی و دینی را آموخته ام و از جمله استادان من در اردکان پدرم بود که با وجود علو مقام علمی زحمت تدریس قسمت های مهم از ادبیات عرب، صرف و نحو و معانی بیان و منطق را برای ما خود به عهده گرفت. در سال ۱۳۴۰ به قم رفتم. شش ماه از فوت مرجع بزرگوار، حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) گذشته بود و رژیم گذشته با پشتیبانی آمریکا قصد داشت پایگاه مهم مقاومت در برابر تجاوز بیگانه و استیلای بیگانگان بر سرنوشت میهن را برچیند و امیدوار بود با انتقال مرجعیت شیعه به حوزه نجف، پایگاه روحانی ایران را تضعیف کند. همزمان با ورود من به قم، حرکتی که بعدها به نهضت اسلامی معروف شد و بالمأل در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید آغاز شد. حرکتی که در جریان عمل و با پالایش طبیعی که در طول زمان در آن صورت گرفت، به رهبری امام خمینی ادامه یافت.
روحیه اجتماعی و مسؤولیت شناس ما خود به خود توجه ما را به نهضت موجود جلب کرد. من ضمن ادامه تحصیلات از اواخر سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ کم و بیش به عنوان طلبه ای جوان در متن این مبارزات، از جمله نشر و گسترش اندیشه ها، بیانیه ها و اعلامیه های امام در سراسر کشور شرکت داشتم و در سال ۱۳۴۲ که حادثه عظیم ۱۵ خرداد (۱۲ محرم) رخ داد و امام دستگیر شد، دوران سختی برای طرفداران امام پیش آمد. بسیاری از همراهان برجسته امام نیز بازداشت و تبعید شدند و جوان ترها مثل ما هم تحت فشار بودیم، به طوری که حدود ۲ سال زندگی ما در خوف و رجاء و عملا در حال فرار و زندگی مخفی و نیمه مخفی گذشت.
در سال ۱۳۴۴ برای ادامه تحصیلات جدید به دانشگاه اصفهان رفتم و در رشته
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 1999-2019 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)