پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: داستانی زیبا و تکان دهنده
شرح پرسش: همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی ..؟

میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره ..؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم ..

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد..

اشک در چشمهایش پر شده بود ..

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت ..

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود ..

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری ..؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت :

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم ..

ولی شما باید.... آوا مکث کرد ..

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی ..؟

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم ..

بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم ..

ناگهان مضطرب شدم ..

گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی ..

بابا از اینجور پولها نداره. باشه ..؟

نه بابا ..

من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام ..

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد ..

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن

عصبانی بودم ..

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد ..

انتظار در چشمانش موج میزد ..

همه ما به او توجه کرده بودیم ..

آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم ..

همین یکشنبه ..

تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت :

وحشتناکه ..

یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه ..؟

غیرممکنه ..

نه در خانواده ما ..

و مادرم با صدای گوشخراشش گفت ، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه ..!

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای ..؟

ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم ..

خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی ..؟

سعی کردم از او خواهش کنم ..

آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود ..؟

آوا اشک می ریخت ..

و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی ..

حالا می خوای بزنی زیر قولت ..؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم ..

گفتم :

مرده و قولش ..

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که ، مگر دیوانه شدی ..؟

آوا، آرزوی تو برآورده میشه ..

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود ..

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم ..

دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود ..

آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد ..

من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم ..

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت ، آوا ، ..

صبر کن ..!

تا من هم بیام ..

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود ..

با خودم فکر کردم ، پس موضوع اینه ..

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت ، دختر شم ا، آوا ،

واقعا فوق العاده ست ..

و در ادامه گفت ، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه ..

اون سرطان خون داره ..

زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه ..

در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد ..

بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده ..


نمی خواست به مدرسه برگرده ..

آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن ..

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده ..

اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه ..

آقا ، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین ..

سر جام خشک شده بودم ..

و... شروع کردم به گریستن ..

فرشته کوچولوی من ، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی ..؟

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن ..!

آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: پنجشنبه، 14 شهریور 1392 - 10:37:51 تعداد بازدید: 566 تعداد پاسخ: 26
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

معصومه رحیم لو
س، 04/04/98 - 16:56
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
عالی بود
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رزرو 338619
ش، 10/09/97 - 17:06
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نتیجه گیری داستان جالب بود ! استفاده بردیم . تشکر از خانم شمس الهی بابت انخاب متن و موضوع جالبشون.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رزرو 338619
ش، 10/09/97 - 17:06
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نتیجه گیری داستان جالب بود ! استفاده بردیم . تشکر از خانم شمس الهی بابت انخاب متن و موضوع جالبشون.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

ابوالفضل زارعشاهی
س، 18/02/97 - 14:41
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
واقعا عالی بود اما آیا در بین خودمون از این افرا فداکار و عاشق داریم یا نه ؟
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

راضیه شمس الهی
د، 17/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رزرو 276685
ش، 15/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
be zaher shayad komak kardan be kasani ba moshkele bozorg sakht Bashe
ama vaghean shayad vaghtai ke fek mikonim hich Komaki azamun bar nemiad mitonim hadeaghal ham dardi konim
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

راضیه شمس الهی
پ، 13/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: سجاد پورزال (1392/20/27 - 21:20):
...
...
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

راضیه شمس الهی
پ، 13/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
از همه دوستانم که نظر دادن ممنونم.
ببخشید من چند روزی نبودم که پاسخ بدم به نظراتتون.
خوشحالم که خوشتون اومده.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

زهرا بابایی مستعار
پ، 13/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
عشق معنای واقعی زندگیه.
عالی بود.
ممنون.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

راضیه شمس الهی
چ، 12/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: هادی اسماعیل زاده (1392/38/18 - 11:38):
نقل قول از: راضیه شمس الهی (1392/08/18 - 11:08):
نقل قول از: هادی اسماعیل زاده (1392/24/17 - 11:24):
ساغول
این کلمه یعنی چی؟؟

کلمه ترکی هستش
همون سلامت باشید شما
یه کلمه جدید هم یاد گرفتیم.
مرسی شما هم سلامت باشین.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

راضیه شمس الهی
س، 11/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: ازاده سمیعی (1392/14/20 - 14:14):
نزديک او دختر جواني نشسته بود که مرتب به گل هاي زيباي پيرمرد نگاه مي کرد.
به نظر مي رسيد از آنها خيلي خوشش آمده است.
ساعتي بعد اتوبوس توقف کرد و پيرمرد بايد پياده مي شد.
پيرمرد بدون مقدمه چيني دسته گل را به دختر جوان داد و گفت:
مثل اين که شما گل رز دوست داريد . فکر مي کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به شما بدهم. به او خواهم گفت که اين کار را کردم.
دختر جوان گل ها را گرفت خیلی خوشحال شده بود . پيرمرد پياده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد
دختر جوان که بيرون را نگاه مي کرد ؛ پيرمرد را ديد که وارد قبرستان کنار جاده شد.
زیبا بود مرسی عزیزم
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

راضیه شمس الهی
س، 11/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: امیر شکوهی (1392/28/17 - 22:28):
...
خوشحالم که خوشتون اومده.
و اینکه بهتون تبریک میگم به خاطر همسر خوبی که دارین.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن ..!

آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدی پورمصطفی
د، 10/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: Tahereh Ghorbani (1392/09/14 - 12:09):
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن ..!

آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
این قشنگ ترین جمله ای بود که شنیدم
ممنون که ما را در این زیبایی شریک کردین


بسیار عالی بود.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

Tahereh Ghorbani
د، 10/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن ..!

آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
این قشنگ ترین جمله ای بود که شنیدم
ممنون که ما را در این زیبایی شریک کردین
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 1999-2019 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)