پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: سوال و جواب شبهات
شرح پرسش: یکی از دوستان پیشنهاد نموده بود که شبهات مطرح کنیم
ولی من نظرم فقط مطرح کردن شبهه نیست (سوال به اضافه جواب)
حالا هر کدام از دوستان که مایل به همکاری هستند لطف نمایید شبهه و جواب های موجود در آن موضوع را با توجه به تلاشهایی که توسط اساتید وبزرگان در سایتها وکتابهای گوناگون انجام شده در این قسمت وارد نمایند تا به نوعی پاسداشت از این تلاشها باشد هم بانک اطلاعاتی مناسبی برای رجوع باشد
می دانم غوطه خوردن در دنیای شبهات سخته .........
ولی تلاش کنید سوال و جواب های به روز و مورد نیاز بقیه کاربران طرح و جواب داده شود
در ضمن سوالی که جواب در ادامه آن ارائه نشود حذف می شود
سپاس
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: یکشنبه، 23 فروردین 1394 - 08:53:04 تعداد بازدید: 1378 تعداد پاسخ: 257
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
د، 16/07/97 - 09:30
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
بقیه
3- پروردگارا! من بعضي از فرزندانم را در سرزمين بي آب و علفي، و در كنار خانه‏اي كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، تو دل هاي گروهي از مردم را متوجه آنها ساز، و از ثمرات به آنها روزي ده، شايد آنان شكر تو را بجاي آورند!
4- من جز اصلاح - تا آنجا كه در توانايي دارم - نمي‏خواهم! و توفيق من جز به(كمك) خداوند نيست. بر او توكل كردم و به سوي او بازمي‏گردم!
5- و(هنگامي كه مي‏خواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاي متفرق وارد گرديد(تا توجه مردم به سوي شما جلب نشود)! و(من با اين دستور) نمي‏توانم حادثه‏اي را كه از سوي خدا حتمي است از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آن خداست!(براي پيروزي شما) بر او توكل كرده‏ام و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند»!
6- موسي گفت: «اي قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‏ايد، بر او توكل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد»! - گفتند: «تنها بر خدا توكل داريم، پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده!
7- و هنگامي كه در برابر «جالوت‏» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايي و استقامت را بر ما بريز! و قدم هاي ما را ثابت‏بدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز بگردان!
8- اگر آنها(از حق) روي بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مي‏كند، هيچ معبودي جز او نيست، بر او توكل كردم، و او صاحب عرش عظيم است!
9- و چرا بر خدا توكل نكنيم، با اينكه ما را به راه‏هاي(سعادت) رهبري كرده است، و ما به طور مسلم در برابر آزارهاي شما صبر خواهيم كرد(و دست از رسالت‏خويش برنمي‏داريم) و توكل كنندگان بايد فقط بر خدا توكل كنند»!
10- و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را مي‏كند... .
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
د، 16/07/97 - 09:29
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
معنای توکل ؟
آيت الله مكارم شيرازي - اخلاق در قرآن، ج2

در بسياري از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامي و سرگذشت انبياء و اولياء و صالحان و در كتب علماي اخلاق و ارباب سير و سلوك, روي مساله توكل به عنوان يك فضيلت مهم اخلاقي كه بدون آن نمي‏توان به مقام قرب الهي رسيد، ياد شده است.
منظور از توكل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست، زيرا «توكل‏» از ماده «وكالت‏» به معني انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگري كردن است، بديهي است هر قدر وكيل توانايي بيشتر و آگاهي فزون‏تر داشته باشد شخص موكل احساس آرامش بيشتري مي‏كند، و از آنجا كه علم خدا بي پايان و تواناييش نامحدود است هنگامي كه انسان توكل بر او مي‏كند آرامش فوق‏العاده احساس مي‏كند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مي‏شود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نمي‏هراسد، در سختي ها خود را در بن بست نمي‏بيند و پيوسته راه خود را به سوي هدف ادامه مي‏دهد.
انساني كه بر خدا توكل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمي‏كند بلكه به اتكاي لطف خدا و علم و قدرت بي پايان او خود را پيروز و فاتح مي‏بيند و حتي شكست‏هاي مقطعي او را مايوس نمي‏سازد.
هرگاه توكل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميدآفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردي است.
مساله توكل در زندگي انبياي بزرگ الهي درخشش فوق‏العاده‏اي دارد، بررسي آيات قرآني در اين زمينه نشان مي‏دهد كه آنها هميشه در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكل قرار مي‏دادند، و يكي از دلايل مهم پيروزي آنها داشتن همين فضيلت اخلاقي بوده است.
با اين اشاره به آيات قرآن بازمي‏گرديم و با توجه به ترتيب تاريخي سرگذشت انبياء مساله توكل را در زندگي آنان مورد بررسي قرار مي‏دهيم(از نوح- عليه السلام - شروع كرده به پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - پايان مي‏دهيم):
1- وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ (سوره‏يونس،آيه‏71)
2- إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ (سوره‏هود،آيه‏56)
3- رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (سوره‏ابراهيم، آيه‏37)
4- ... إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (سوره‏هود، آيه‏88)
5- وَقَالَ يَا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (يوسف،67)
6- وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ ×فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (سوره‏يونس،آيات‏84و85)
7- وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (سوره‏بقره،آيه‏250)
8- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (سوره‏توبه، آيه‏129)
9- وَمَا لَنَا أَلا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (سوره‏ابراهيم،آيه‏12)
10- ... وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ... (سوره‏طلاق،آيه‏3)

ترجمه:
1- سرگذشت نوح را بر آن ها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اي قوم من! اگر تذكرات من نسبت‏به آيات الهي، بر شما سنگين(و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته است‏بكنيد) من بر خدا توكل كرده‏ام! فكر خود و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند(تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من خاتمه دهيد و (لحظه‏اي) مهلتم ندهيد!
2- من، بر «الله‏» كه پروردگار من و شماست توكل كرده‏ام!
3- پروردگارا! من بعضي از فرزندانم را در سرزمين بي آب و علفي، و در كنار خانه‏اي كه حرم توست، ساكن س
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
ش، 07/07/97 - 09:09
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
محبت به خدای متعال فطریست یا خیر ؟
دلیل فطری بودن آن چیست ؟
اگر این محبت فطریست پس چرا عده ای از انسانها و دیگر صاحبان تکلیف ( اجنه ) دشمن خدا میشوند ؟
محبت به خدای متعال فطریست ، چنانکه امام زین العابدین سلام الله علیه به زبان دعا فرموده اند :
الحمد لله الذی ...ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته .
( دعای اول صحیفه امام سجاد سلام الله علیه )
حمد و سپاس آن خدایی را که ...بندگانش را در طریق ارادت خویش روان ساخت و آنان در راه محبت خویش برانگیخت ( یعنی محبت خویش را در نهاد و سرشت بندگان قرار داد ) .
هر شخصی به حسب غریزه و طبیعت فطری که خداوند متعال در وجود او قرار داده محبت به خیر و نیکی دارد و طالب آن است . و همه خیرات و و خوبیها پرتوی از خیر خداست همانگونه که خود این بندگان پرتوی از وجود خود خدای متعال هستند . در حقیقت محبت به خیر و نیکی محبت به خداوند است .
و این که برخی در شناخت خدای حقیقی به خطا رفته اند و در نتیجه در محبت به خدای حقیقی هم اشتباه کرده اند . مثلا بت پرست فکر کرده که بت خدای واقعی اوست لذا آن را می پرستد و به آن محبت دارد .
از این جهت فارق از حق و باطل بودن اعتقادات افراد در مسئله خدا ، اگر کسی به خدا و معبود باطل دیگری توهین کند ، او ناراحت خواهد شد و این استثنا هم ندارد ، این مثبت فطری بودن محبت بندگان به خداوند است .
برخی افراد هم مانند فرعون که می گفت :
انا ربکم الاعلی . (نازعات )
من خدای برتر شما هستم .
فطرتا و باطنا به خدای واقعی اعتقاد دارد لکن تابع هوای نفس گردیده و از اختیار خود سوء استفاده می کند و به ظاهر با خدای حقیقی سر جنگ و ستیز داشته و عملا دشمن خدا محسوب میشود . یا حماقت نمرود که به خیال خود به جنگ خدای آسمانها میرود .
این قبیل افراد هم فطرتا و باطنا محبت خدا را دارند لکن ظاهرا و عملا از اختیار خدا دادی خود در مسیر خواهشهای نفسانی خود سوء استفاده نموده و به ندای فطرت خود جواب منفی می دهند و در نتیجه دشمن خدا می شوند .
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
چ، 21/06/97 - 17:14
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
اراده ی خداوند و کارهای اختیاری انسان چگونه است ؟

توضبح این مساله این است که در جای خود ثابت شده که، خداوند متعال دو اراده دارد:



1 - اراده تکوینی- این اراده همان مشیتی است که اگر به یک حادثه تعلق بگیرد ، هیچ گونه تخلفی از آن اراده امکان پذیر نخواهد بود ، مثلا خدا اراده کرده است که این جهان طبیعت را از کوچک ترین ذرات گرفته تا بزرگترین کهکشان ها ایجاد کند ، و چون اراده تکوینی است، محال است که جهان مطابق میل اوموجود نگردد .

2- اراده تشریعی- این اراده همان است که به توسط انبیای عظامبرای ما تبلیغ شده است. آنان با اوامر و نواهی که به ما ابلاغ کرده اند ، اراده ی تشریعی خدا را ارائه داده اند ،و با این طریق به افرادی

انسانی ثابت شده است که خداوند فضیلت و سعادت ما را با اراده تشریعی می خواهد ، و این اراده تشریعی هیچ گونه اجباری در متعلق خود ایجاد نمی کند ، بلکه مفاد آن اراده این است که ما با اختیار خود فضیلت دنیوی و اخروی را کسب بکنیم. اگر اراده تشریعی کوچک ترین اجباری داشت،سعادت و فضیلت نا مفهوم بود ؛ زیرا کاری که از روی اجبار موجود می شود ، منشا حسن و قبح نخواهد بود ،در نتیجه سعادت و شقاوت نا مفهوم خواهد بود و انکار حسن و قبح وجدانی یا عقلانی زنده کردن لاشه های پوسیده سوفسطائیان است.

نتیجهای که می شه گرفت این که چه اراده نکوینی باشه و چه تشریعی ما از اختیار بهره مندیم.

کتاب جبر و اختیار از علامه محمد تقی جعفری
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
چ، 14/06/97 - 09:47
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
روز مباهله از دیدگاه اهل سنت چه روزی است ؟
پاسخ :

مباهله به معنی نفرین کردن یکدیگر است ، به این صورت که دو گروه درگیر یکجا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع و التماس نمایند تا دروغگو را رسوا سازد. و این برای رسول الله صلی الله علیه و سلم اتفاق افتاد.
رسول الله صلی الله علیه و سلم طی نامه ای مسیحیان نجران را به پذیرش اسلام دعوت کرد اما آنها اسلام را نپذیرفتند و نمایندگان خودرا به مدینه فرستادند پیامبر سپس آنهارا دعوت به توحید و اسلام داد و دلایل قطعی برای آنها ذکر کرد، با این حال آنها بر عقیده باطل خود پافشاری نمودند و کما کان حضرت عیسی را معبود میدانستند.
اینجا بود که خداوند دستور داد تا آنحضرت (ص) با آنها مباهله کند تا حق برای آنها روشن گردد و دست از عناد بردارند . آنحضرت آنها را به مباهله دعوت کرد و فرمود من و خانواده ام و فرزندانم حاضر می شویم، و شما هم همراه با خانواده و فرزندان تان حاضر شوید، سپس دعا می کنیم که هر کس دروغگوست خداوند اورا نفرین و عذابش را بر او فرو فرستد . اینجا بود که مسیحیان ترسیدند چون میدانستند که پیامبر برحق است و دعای او آنها را هلاک خواهد کرد لذا صلح کردند و جزیه را پذیرفتند اما اسلام نیاوردند .
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
پ، 21/04/97 - 08:47
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
باید از خدا بترسیم یا او را دوست داشته باشیم؟


اگر معنای واقعی ترس از خدا و دوست داشتن او را در نظر داشته باشیم، بین این دو هیچ منافاتی نمی بینیم، چون متعلق ترس و دوستی دو امر متفاوت است.

خدای متعال به ما نعمت های بیشماری داده است که حقیقتا انسان از شمردن آن عاجز است، چه آنکه بخواهد شکر آن را بکند:
«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ[نحل/۱۸] و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، هرگز نمى ‏توانید آنها را احصا كنید خداوند بخشنده و مهربان است.»

اصل وجود و شرافتی که در خلق انسان به او عطا شده، تسخیر کردن تمام نظام مادی برای در خدمت انسان بودن، مامور کردن فرشتگان برای ساماندهی امور انسان، فرستادن بهترین بندگان برای تبیین راه سعادت انسان و ... عواملی هستند که سبب برانگیخته شدن احساس شکر گزاری در انسان می شود و همچنان که سبب می شود انسان با تمام وجود، این خالق هستی را دوست می دارد.

علاوه بر اینکه عوامل دیگری نیز سبب شعله گرفتن محبت الهی در انسان می شود. انسان عاشق زیبایی و کمال است و زمانی که معرفت به خدای متعال شکل بگیرد، انسان واله و شیدای رب خویش می شود، تا آنجا که می فرماید: «إِلَهِی كَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً- وَ كَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِی رَبّاً- أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ[مناجات امیر المومنین ع بحار الأنوار، ج‏۷۴، ص۴۰۲.] خدایا بس است مرا عزت اینكه براى تو بنده ‏ام، بس است فخر مرا كه پروردگارم تو باشى، تو آنچنانى كه من دوست دارم‏.»

بنابرا ین روشن است که دوست داشتن الهی، امری لازم است:
«الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ[بقره/۱۶۵] آنان كه ایمان آورده ‏اند خدا را بیشتر دوست مى ‏دارند.»

و درباره ترس از خدا باید گفت که ترس از خدا در زبان عربی با واژه های متفاوتی بیان می شود: خوف، وجل، خشیت، رهبت و هیبت. که هر کدام از این انواع ترس، ناشی از عمل خودمان است:
« خوف براى گنهكاران و خشیت براى عالمان و وجل براى فروتنان و رهبت براى عابدان و هیبت براى عارفان.
خوف از براى گناهان است، خداوند مى ‏فرماید: وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ[الرحمن/۴۶] هر كس از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت دارد.
و خشیت براى آن است كه خود را اهل تقصیر مى ‏بیند، خداوند مى ‏فرماید: إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[فاطر/۲۸] همانا در میان بندگان خدا فقط دانشمندان از خدا مى ‏ترسند.
و وجل به خاطر ترك خدمت است، خداوند مى ‏فرماید: الَّذینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ[انفال/۲] آنها كه وقتى خدا یاد شود دل‏هایشان مى ‏ترسد.
و رهبت به جهت احساس كوتاهى است، خداوند مى ‏فرماید: وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً[انبیاء/۹۰] و ما را از روى رغبت و ترس مى ‏خوانند.
و هیبت به خاطر شهود حق به هنگام كشف اسرار عارفان است، خداوند مى ‏فرماید: وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ[آل عمران/۲۸] و خداوند شما را از خود مى ‏ترساند.»[ الخصال، ج‏۱، ص: ۲۸۱.]

بنابراین کسی که به جایگاه خود در نزد خدای متعال، واقف باشد، به دلیل خصوصیات خودش، نوعی از ترس را داراست. پس انسان در عین اینکه خدای متعال را دوست می دارد، نوعی احساس ترس نیز داراست.
البته باید به این معنا نیز توجه داشت که انسان برای حرکت به دو بال خوف و رجا نیاز دارد. کسانی که فقط محبت الهی را مد نظر قرار می دهند، یا کسانی که فقط ترس از خدا را مطرح می کنند، دیدشان یک چشمی است. نگاه صرف به محبت الهی سبب غرور می شود و انسان را از عمل باز می دارد و نگاه صرف به ترس از خدا، انسان را به ناامیدی و ترک عمل می کشاند. در حالی که اگر این خوف و رجا در کنار هم باشند، انسان را در مسیر تعادل نگاه داشته و به پیش می برند.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی اکبر پادارلو
چ، 09/03/97 - 10:50
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
وهابیها از خدا هم جلو افتاده اند!!!!!!
وهابیت میگویند فردی که مردتمام شد دیگر نه یاد کردنش و نه دعا برایش هیچ اثری ندارد در حالی چقدر در قرآن می خوانیم که خداوندبه پیامبرانشان سلام داده است از جمله: سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهيمَ . سوره صافات /109 . سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ سوره صافات : 120 . سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏ياسينَسوره صافات : 130 . وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ سوره صافات : 181 . سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمينَ سوره صافات : 79 .
و یا خود شان در نماز چه گونه به پیامبر اسلام سلام می دهند ایا واقعا این جای تعجب نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
پ، 03/03/97 - 17:21
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
در یکی از سفرهای حج، مامور ﻭﻫﺎﺑﯽ
ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ حجت الاسلام قرائتی ﮔﻔﺖ:
ﭼﺮﺍ ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺣﺴﻦ، حسین، ... ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ
در حالی که ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ شده اند؟!
آنگاه خودکاری را ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ زمین، ﻭ صدا زد:
ﺍﯼ ﺣﺴﻦ! ﺍﯼ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ! ای ﺑﺎﻗﺮ! آن قلم را به من بدهید!
و بعد گفت: دیدی که پاسخ ندادند؛ ﭘﺲ ﺍینها ﻣﺮﺩه اند و ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭند!
حجت الاسلام والمسلمین قرائتی خودکار را گرفت
و دوباره انداخت ﺯﻣﯿﻦ و گفت: ﯾﺎ الله! ﻗﻠﻢ ﺭا ﺑﻪ من ﺑﺪﻩ.
و بعد رو به وهابی کرد و گفت: ﺩﯾﺪﯼ که ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ قلم را به من نداد.
پس با منطق تو ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻩ است؛ مگر ﻫﺮ که ﺯﻧﺪﻩ است ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﮐﺮ ﺗﻮ ﺑﺎشد؟
حاج اقا قرایتی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
ش، 08/02/97 - 10:19
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
چرا در كشورهاي اروپايي و آمريكايي با آن همه گناه اينقدر باران مي بارد؟
بعضی می گویند که زکات دادن چه ربطی به باران دارد؟

مثلا شما در حال خوردن یک استکان چای هستید، ناگهان عطسه تان می گیرد و لکه های چای به عینک و لباس شما و فرش می پاشد.

شما عینک را سریع پاک می کنید و بعد لباس را می شویید ولی شستن فرش را برای عید می گذارید.

پس اول (بلافاصله) عینک، بعد لباس و شب عید، فرش را می شویید.

خدا می فرماید که بعضی انسان ها مثل بلور هستند که تا خلاف بکنند خداوند آنها راگوشمالی می دهد. خدا می فرماید: اگر مصیبت به تو رسید بخاطر اشتباهی است که کرده ای. پس زکات ندادید ، خدا باران را قطع کرد زیرا شما انسان خوبی هستید. بعضی ها کارهای اشتباه می کنند ولی خدا به آنها کاری ندارد. مثل شاه که خدا به او کاری نداشت. خدا می فرماید: قرار دادیم برای هلاک موعدی را .بعضی ها خدا تا آخر عمر به آنها کاری دارد مثل صدام. خدا می فرماید: به بعضی از مجرمین کاری نداریم و آنرا برای آخر کار می گذاریم.

ممکن است که پلیس یک گرم مواد مخدر را طعمه کند و از فردی نگیرد تا به منبع اصلی آن برسد ولی نمی توان گفت :چرا پلیس مواد مخدر را نگرفت ؟ گاهی خدا به شما کاری ندارد و نتیجه را برای ثلث آخر گذاشته است.

فردی خانم زیبایی را دید و به دنبال او رفت و ناگهان صورتش به دیوار خورد و خراشیده شد و برگشت. امام صادق(ع) علت خونی شدن صورتش را پرسید و او توضیح داد. امام فرمود :چون خدا تو را دوست داشت، سریع تو را برگرداند. عده ای می گویند که چرا کانادا که مردم زکات نمی دهند باران می بارد؟ اگر مومن زکات ندهد باران نمی آید ولی کار کانادا به آخر می افتند که کار سخت تر است. وقتی می خواهیم عینک را تمیز کنیم با دستمال کاغذی تمیز می کنیم ،وقتی می خواهیم لباس را تمیز کنیم باید آنرا فشار دهیم ولی وقتی می خواهیم فرش را تمیز کنیم باید با بیل و ... بشویم که کار سخت تر است.

روایت داریم که بعضی از انسان های مومن، بد جان می دهند تا گناهان کوچک شان بخشیده شود. بعضی جنایت کارها هم راحت می میرند زیرا کارهای خوبی داشته اند و خدا می خواهد مزد کارهای خوب شان را در همین دنیا بدهد که در آخرت به آنها بدهکار نباشد. اگر ما اسراف کردیم و خدا به ما کاری نداشت یا نماز نخواندیم و خدا به ما کار نداشت ،علتش این است. که خدا حساب ما را برای آخر کار گذاشته است.

پس کسانی که مال دارند باید زکات بدهند و کسانی هم که مال ندارند باید از آبرویشان مایه بگذارند. ممکن است که مجرمی باشد که زندگی اش خیلی خوش است و خدا هم به او کاری نداشته باشد این مثل همان فرض است که فعلا به شستن فرش کاری نداریم ولی معنایش این نیست که ما نمی خواهیم را بشوییم. ما می خواهیم زمانی به حساب فرش برسیم.

پس خداوند انسانهای مومن را زود گوشمالی می دهد. یک فرد زرنگ اگر نمره هجده بگیرد ،معلم او را سرزنش می کند در حالیکه ممکن است که معلم به یک شاگرد تنبل کاری نداشته باشد. اگر دکتر به بیماری بگوید که هر چه می خواهی بخور، معنایش این نیست که بیمار خوب شده است بلکه معنایش این است که کار از کار گذشته است. پس اگر خدا به فرد کافر کاری ندارد معنایش این نیست که او را دوست دارد بلکه معنایش این است که می خواهد حسابی او را گوشمالی بدهد.

پس بخاطر اسراف توبه کنیم. فرد وسواسی گناهکار است زیرا یک فرد سواسی حرف خدا را قبول ندارد زیرا خدا می فرماید که جسم با یک بار شستن پاک می شود ولی فرد سواسی چندین بار آنرا می شوید. سواسی ها باید به وسواس خودش اعتنا نکنند. زیرا عمل وسواسی قابل قبول نیست. کدام خانه وجود دارد که یک ساک لباس اضافی نداشته باشد؟ در کشور اتریش به خانه هایی که دویست سال پیش ساخته شده است خانه ی قدیمی می گویند در حالیکه در کشور ما به خانه ای چهل سال ساخت ،خانه ی قدیمی می گویند.

منظور از اسراف کردن، مصرف کردن چیزهای بد نیست. اسراف نکردن یعنی درست و اصولی استفاده کردن.

برنامه سمت خدا 28 / 8 /92- استاد قرایتی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
چ، 01/01/97 - 13:11
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
شخصی خدمت حضرت آیت الله العظمی بهجت چنین سوال نمود که به نظر جنابعالی در چه شرایطی دعا مستجاب است؟

معظم له در پاسخ فرمودند:
ـ شرط استجابت دعا ترک معصیت است؛ «أوفو بعهدی أوف بعهدکم»،[1] « فاذکرونی أذکرکم»،[2] «أدعونی أستجب لکم».[3] گاهی مصلحت در غیر تعجیل[4] است و گاهی مصلحت در تبدیل به احسن[5] است؛ داعی[6] خیال می‌کند مستجاب نشده است و اهل یقین می‌فهمند.
--------------- ------------------------------- --------------
[1]. بقره: ۴۰.

[2]. بقره: ۱۵۲.

[3]. غافر: ۶۰.

[4]. عجله نکردن در استجابت دعا.

[5]. بهتر از آنچه خواسته به او داده شود؛ چه در دنیا چه در آخرت.

[6]. دعاکننده.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
ش، 19/12/96 - 08:51
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
پاسخ به چند شبهه از وهابیون :

1- سلام به شخص مرده نمیرسد پس چرا شما شیعیان میگویید سلام بر حسین علیه السلام ؟ باید بگویید حسین رضی الله عنه.

اگر سلام به شخص مرده نمیرسید خداوند در قرآن نمی فرمود" سلام علی ابراهیم" یا" سلام علی نوح نبی الله"

2-قسم خوردن به امام معصوم شرک است شما شیعیان چرا میگویید به امام حسین قسم فلان؟

اگر قسم خوردن به غیر خدا شرک است چرا که در قرآن میفرماید "والشمس" "والضحی" " والتین"،
پس قسم خوردن به شخصی که مقامش از زیتون و خورشید که در قرآن به آنها سوگند یاد شده بالاتر است اشکالی ندارد .

3- بوسیدن چیزی که از کربلا یا نجف بعنوان تبرک آورده اند شرک است پس چرا شما شیعیان وسایل مقدس را میبوسید؟

اگر بوسیدن چیزهای مقدس شرک است پس حضرت یعقوب(ع) هم نیز مشرک است ، زیرا که طبق آیه قرآن حضرت یعقوب لباس حضرت یوسف را بوسید و به چشمانش کشید و چشمان نابینایش شفا یافت .

4- امام حسین مرده است و کمک گرفتن از فرد مرده شرک و حرام است .

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء...
طبق آیه قرآن امام حسین نیز زنده است و همانطور که در زندگی روزمره از خیلی از افراد زنده کمک میگیریم از امام حسین(ع) کمک گرفتن هم اشکالی ندارد.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
د، 14/12/96 - 19:04
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
بقیه
باری در رستن یك دانه نارنج اندیشه بفرمائید، آیا نه این است كه در وی چیزی یا چیزهائی نهفته است كه تا در زیر خاك پنهان شد كم‌كم از سوئی ریشه می‌دواند و از سوئی جوانه می‌زند؟ از آن سوی به نهاد زمین می‌گراید و در لابلای خاك ریشه می‌تند و در دل خاك فرو می‌رود؛ و از این سوی سر از خاك بدر می‌آورد و می‌بالد و به سوی خورشید می‌گراید و از جائی كه سایه است و آفتاب نمی‌تابد روی بر می‌گرداند، گویا همه رستنیها آفتاب گردانند؛ جز این كه آفتاب گردان به این نام شناخته شده؛ چنانكه همه جانوران آفتاب پرستند جز این كه آفتاب پرست بدین نام آوازه یافت.

اندیشه نمی‌كنید كه در نهاد تخم نارنج چیست كه تا در دل خاك جا گرفت، بال و پر در می‌آورد و به دو سوی در راه می‌افتد و درختی كلان می‌گردد و از یك دانه نارنج میلیونها درخت نارنج و میلیاردها میوه نارنج پدید می‌آید، بگفتار شیخ شبستری:

درون حبّه‌ای صد خرمن آمد جهانی در دل یك ارزن آمد

چه چیزی در تخم نارنج نهفته است و چه چیزی انگیزه ریشه دواندن و جوانه زدن و شاخه شدن و برگ و میوه دادن او شد؟ آیا در وی درخت نارنجی فشرده نهفته است كه همان درخت فشرده باز شد و بزرگ گردید؟

باور دارید كه چون می‌بالد ناچار چیزی بر او افزوده می‌شود؟ چه كسی بر او می‌افزاید و یا خود چه دارد كه می‌گیرد و می‌بالد؟ آیا نیروهایی در آن دانه تخم هستند كه گیرنده‌اند؟ آیا آن گیرنده‌ها جان دارند و یا بی جانند؟ و این سخن پیش می‌آید كه جان چیست و چرا یكی جاندار است و یكی بی جان، جان از كجا می‌آید؟

اكنون چنان در گرداب بی‌تابی و پراكندگی و سرگردانی افتادم كه نمی‌دانم از چه دری سخن بگویم و از چه چیزی كاوش كنم و چه چیزی را بر روی كاغذ بنگارم. در اینجا به شگفتی ژرف فرو رفته بودم، پس از چندی سر از گریبان سرگشتگی برآوردم و در پیرامون رستن تخم نارنج اندیشه كردم كه تمام تخمهای نارنج كه از زمین می‌رویند همه یك نواخت می‌رویند و در رنگ و بو و برگ و مزه و اندام و چهره چنانند كه اگر آدمی برگ آنها را ببوید می‌گوید اینها همه درخت نارنج‌اند و فی المثل اگر یك نهال خرد نارنج در میان صد نهال خرد ترنج باشد به بوی آنها یا به رنگ و روی آنها، پی برند كه آن صد نهال ترنج است و این یكی نارنج. آیا هیچگاه شد و تاكنون پیش آمد كه نارنج از برنامه و سرنوشت سرشت خود سرباز زند؟ مثلاً از تخم نارنج خوشه انگور ببار آید یا اینكه، از تخم نارنج با برنامه‌ای سخت استوار و درست همیشه درخت نارنج و میوه نارنج ببار می‌آید؟

پس باور دارید كه همیشه تخم نارنج به سوی یك چیز رهسپار است، اینك بفرمائید دانه گندم چگونه است؟ آیا او نیز در سرباز نزدن برنامة سرشت خویش چون تخم نارنج نیست؟ هیچ‌گاه از دانة گندم جو روئیده است؟

آیا می‌شود گفت كه پیوستگی اندامهای یك درخت نارنج چون پیوستگی درخت سیل آورده و آن دو سنگ است كه در پیش گفتیم؟ آیا می‌توان گفت كه رسیدن تخم نارنج به هدفی كه در پیش دارد و بدان هدف می‌رسد (كه همان میوه نارنج است) یكنواخت نیست و آنچه كه همیشه یكنواخت است آیا از روی نظم و ترتیب نیست، چه می‌فرمائید؟

همین سخن در دانه گندم نیست؟ در دیگر دانه‌ها نیست؟ پس آنچه یكنواخت است و همیشه در همه جا بسوی یك هدف و كار رهسپار است پیدا است كه در كار خود بگزاف نیست و این برنامه همیشگی او كه سر سوزنی از آن بدر نمی‌رود مانند پل شدن درخت سیل آورده بر دو سنگ نیست كه آن یك بار چنان شد، نه آنكه هرگاه سیل بیاید درختی را از جای بركند و بر روی دو سنگی، پل قرار دهد؟ نه اینچنین است؟ آیا همین شیوه در جانوران نیست؟ و آیا همین روش در آغاز بود انسان تا انجام او نیست؟

ـ معرفت نفس /ج1/علامه حسن زاده آملی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
د، 14/12/96 - 19:02
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
بقیه
باز می‌پرسیم كه می‌بینم یك دانه سیب شیرین است، و دانه دیگر ترش است، و دانه دیگر ترش و شیرین است، و دانه دیگر تلخ؛ و این چهار سیب از چهار درختند، و این هر چهار درخت در یك پاره زمین روئیده‌اند یا كاشته شده‌اند و هر چهار آنها بظاهر از یك خاك و یك آب و یك هوا، و از تابش تابنده‌هائی چون مهر و ماه و ستارگان كه بر همه یكسان تابیده‌اند غذا گرفته‌اند و بالیده‌اند میوه داده‌اند و می‌دانیم همچنانكه میوه‌هایشان گوناگون است برگها و رنگ شكوفه‌ها و ریخت آن درختها نیز یكسان و یكنواخت نیستند و از یكدیگر در رنگ و بو و مزه و اندام تمیز دارند؛ تا اینكه می‌بینیم چوب درخت سیب تلخ از چوب درخت سیب شیرین سخت‌تر است. باور دارید كه هر آنچه در سیب شیرین بكار رفته است اگر در سیب تلخ نیز بكار می‌رفت دیگر سیب تلخ نداشتیم و هر دو سیب شیرین بودند؟ ناچار چیزهائی در آن سیب بكار رفته است كه شیرین شد و چیزهائی دیگر در این سیب كه ترش یا تلخ گردیده است. و همة آن چیزهائی كه در این سیبها بكار رفته است می‌بایستی وجود داشته باشند؛ كه عدم هیچ است و از هیچ چیزی بوجود نمی‌آید و از نیست هست پدیدار نمی‌گردد و این هستیها كه در این سیبها بكار رفته است همه از سرای هستی‌اند كه چون بفرض از هستی بگذریم نیستی است. باری آنچه از او اثری هویدا می‌شود هستی است و دانستی كه هستی است كه منشأ همه آثار است و چون یك دانة سیب به درخت پیوسته است و درخت آنگاه درخت می‌شود كه از هستیهای بسیار ساخته و روئیده شد و آنگاه درخت است و شكوفه و میوه می‌دهد كه آخشیگهای خاك و آب و هوا و پرتوها و هزاران چیزهای دیگر كه شمارة‌ آنها بلكه رسیدن و دست یافتن به آنها از ما ساخته نیست، در وی بكارند. پس می‌‌توانیم بگوئیم كه بود یك دانه سیب از همین سرای شگفت هستی ساخته شد و پرداخته شده كاركنان همین كارخانه بزرگ است. بنابراین همه رستنیها نیز اینچنین‌‌اند. بلكه همه دریائی‌ها و خشكیها نیز به همین سرنوشت‌اند.

ما می‌بینیم اگر تخم پرنده‌ای زیر پر آن پرنده گرمی نگیرد؛ و یا از راه دیگر بدان اندازه و درجه، حرارت به او نرسد، جوجه از آن بیرون نمی‌آید. گویند تخم باخه (لاك پشت) از دو چشم باخه حرارت می‌گیرد تا بچة باخه از آن بدر می‌آید و در این باره به چیستان گفته‌اند:

آسمان پشت و زمین پیكر مرده را زنده می‌كند به نظر

اگر گرمی خورشید و دیگر تابنده‌ها و پرتو آنها نمی‌بود، آیا حیوانات دریائی و خشكی می‌بودند؟ گویا بی هیچ گونه دو دلی در پاسخ گفته‌ می‌شود: نه. اگر نهالی را یا بوته‌ای را از پرتو آفتاب باز بداریم كم كم پژمرده می‌گردد و از بالیدن و میوه دان باز می‌ماند و كم كم خشك می‌شود و از پا می‌افتد. هر آینه باور دارید كه اگر پرتو خورشید نباشد هیچ رستنی در روی زمین نمی‌روید.

آیا با این همه آمیختگی و پیوستگی هستیها با یكدیگر و در كار بودن هر یك برای دیگری می‌توان پنداشت كه اینها از یكدیگر گسیخته‌اند؟ چه می‌فرمائید؟

درباره پیوستگی اندامهای پیكرتان با یكدیگر و در تار و پود هستی خودتان اندیشه كنید؛ نه این است كه هیچ اندامی از دیگری گسیخته نیست و نه این است كه اگر یكی از رگهای موئی در دستگاه گیرنده سر به نام مغز نباشد هرج و مرج شگفتی به انسان روی خواهد آورد؟ آیا پیوستگی اندامهای پیكر شگرف هستی با یكدیگر به همین گونه پیوستگی اندامهای پیكر یك انسان است؟ كه به قول شیخ شبستری :

اگر یك ذره را برگیری از جای خلل یابد همه عالم سراپای

و یا چون پیوستگی اجزای دستگاههای صنایع با یكدیگر است، یا نه اینگونه است و نه آنگونه؟! و شاید همة آنها با یكدیگر همین گونه پیوستگی را داشته باشند، و ما تاكنون نتوانستیم به چگونگی وابستگی آنان با یكدیگر پی ببریم؛ و شاید كم كم بتوانیم بدان دست یابیم كه تازه در راه افتادیم، و هنوز بیش از گامی بر نداشتیم بلكه راه به اندازه‌ای دراز است كه اكنون نمی‌توانیم بگوئیم گامی برداشته‌ایم.

اگر بخواهیم درباره یك تخم نارنج و روئیدن و بالیدن و درخت شدن و بهار دادن و میوه دادن آن كاوش كنیم و سخن بگوئیم شاید چندین كتاب نوشتیم و هنوز بدان آشنائی درست پیدا نكردیم و دفتر هستی آن را آنچنانكه شایسته است ورق نزدیم، و یا به شناسائی یك برگ آن درست دست نیافتیم؛ و سرانجام می‌بینیم كه روزگار ما بسر آمد و ما از راز هستی و زیست یك تخم نارنج سر در نیاورده‌ایم. آری این روش كاوش تا اندازه‌ای ما را به این سوی هستیها آشنا می‌كند، تا كی به نهاد آنها برسیم؟ چه بگویم؟!

باری در رستن یك دانه نارنج اندیشه بفرمائید، آیا نه این است كه در وی چیزی یا چیزهائی نهفته است كه تا در زیر خاك پنهان شد كم‌كم از سوئی ریشه می‌دواند و از سوئی جوانه می‌زند؟ از آن سوی به نهاد زمین می‌گراید و در لابلای خاك ریشه می‌تند و در دل خاك فرو می‌رود؛ و از ا
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
د، 14/12/96 - 19:01
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
آیا هر یك از ما در این سرای هستی، هستیم یا بیرون از این سرایم.

جواب: نمی‌بینم كسی بگوید ما بیرون از این سرائیم و از آن نیستیم، نه چنین است؟ هدف این است كه هر كسی اعتراف دارد كه او خود جزوی از این سرا است. به زبان دیگر آیا می‌توانیم بگوئیم كه این همه هستیها همگی مانند یك پیكرند و هر یك از ما اندامی از این پیكر؟ دائرة سخن را بازتر و گشاده‌تر كنیم و بپرسیم كه آیا تنها من و شما هر یك جزوی از این سرای هستی و اندامی از این پیكر است یا هر یك از دیگر هستیها هم چنین‌اند؟

چنین می‌پندارم كه باید روشنتر سخن گفت و پرسش و كاوشی بیشتر پیش كشید: ما آنچه را می‌بینیم بظاهر از یكدیگر گسیخته می‌بینیم. مثلاً این فرد انسان یك موجود جداگانه است؛ و این زمین یك بودی علی حده؛ و آن دریا یك هستی دیگر؛ و آن درخت همچنین و هوا همچنین؛ و هر یك از ماه و خورشید و ستارگان و دیگر چیزها همچنین. راستی این همه از یكدیگر در حقیقت گسیخته‌اند یا با یكدیگر پیوسته و با همدیگر وابسته‌اند.

اگر پشه‌ای پیكر سهگین پیل را بنگرد، گوید آن خرطوم پیل است و آن عاج او و آن سر اوست و آن دم او و آن چشم اوست و آن گوش او و آن دست اوست و آن پایش. شاید پشه اندیشه كند كه این اعضای پیل از یكدیگر گسیخته‌اند و هر یك جدای از دیگری است و برای خود استقلال وجودی دارد، آیا پشه در این اندیشه، درست اندیشید یا نادرست؟
وانگهی در بارة پیوستگی باز سخن به میان می‌آید كه در یكجا پیوستگی اجزای خانه با یكدیگر است كه خشت و گل و سنگ و تیر و دیگر ابزار و وسائل به هیئتی كار گذاشته شده‌اند كه بصورت خانه‌ای درآمدند، و در یكجا پیوستگی اعضای یك شخص انسان و یا یك فرد حیوان و یا یك اصله درخت. آیا این پیوستگی اجزای خانه با هم و پیوستگی اجزای یك شخص انسان، یك جور پیوستگی است و یا از یكدیگر فرق دارند كه دو گونه پیوستگی است؟ تصدیق می‌فرمائید كه دوگونه پیوستگی است، نه این است؟

به كاوش دیگر: پیوستگی اجزای صنایع با پیوستگی اعضای طبایع فرق دارند، باز در طبایع كه كاوش كنیم اعضای برخی از آنها را طوری وابسته به هم می‌بینیم چون اعضای انسان و حیوان و نبات، و اجزای برخی دیگر را طوری دیگر وابسته به هم می‌بینیم چون آب كه مركب از دو جزو به نام اكسیژن (Oxygene) و هیدروژن (Hydrogene) است. اینك كه در باره بودهای بهم پیوسته تا اندازه‌ای كاوش كردیم و دیدیم كه برخیها چون پاره‌های یك خانه و خیمه به هم پیوسته است، و برخیها مانند اندامهای پیكر یك آدم و دیگری بسان پاره‌های یك درخت و برخی چون بخشهای آخشیگ آب، دربارة سرای هستی كه ما خود بخشی از آنیم، چه باید گفت آیا این همه هستیهای بی شمار را كه می‌بینیم، از هم گسیخته‌اند یا با هم پیوسته‌اند؟

به بیان و زبان دیگر گوئیم: همچنانكه سیلی از بالای كوهی سرازیر شد كه درختی را از جایش بركند، و آن درخت در میان دو سنگی گیر كرد و همانند پلی میان آن دو سنگ بماند كه آن دو سنگ و این تنه درخت از این روی با یكدیگر خواه ناخواه پیوستگی یافتند، باید بگوئیم كه پیوستگی این همه هستیها با یكدیگر بدینسان است که یا هیچ پیوستگی در آنها نیست، یا پیوستگی به صورت دیگر دارند؟ اكنون ببینیم با هم پیوستگی دارند یا ندارند؟

آیا اگر هوا زمین را فرا نگرفته باشد زمین رستنی خواهد داشت؟ و اگر رستنی نباشد انسان یا جانوری در خشكی تواند بود؟ و یا اگر هوا نباشد ـ با چشم پوشی از رستنیها ـ انسان و جانوران صحرائی و دریائی می‌توانند بوجود آیند؟ و اگر هوا باشد و آب نباشد می‌شود زمین آباد باشد و كسی در آن زیست كند؟ و اگر خاك نباشد ممكن است؟ و اگر خورشید نتابد، رستنی خواهیم داشت و كسی یا چیزی می‌تواند بروید و بالیدن گیرد؟

اگر ماه نباشد آیا چرخ زندگی وا نمی‌ایستد؟ همانطور كه پیدایش جزر و مدّ و دریاها به ماه بستگی دارد شاید پرتو ماه، در نظام طبیعت زمین ما و زندگی در زمین ما بستگی داشته باشد، كه اگر چهره‌های گوناگون ماه از هلال تا بدر بلكه از محاق تا محاق نباشد باز نه گیاهی خواهد بود و نه انسانی و نه حیوانی و شاید جانوری دریائی و گوهری كانی هم یافت نمی‌شد و چشمه‌ای نمی‌جوشید و هیچ چیزی نمی‌بود.

و خود نور ماه مگر از خورشید نیست پس اگر خورشید نباشد نور ماه نیست. همین سخن را آیا درباره ستارگان نیز می‌توان گفت یا نه؟ آیا كهكشان هم در اداره شدن این نظام سهمی دارد یا نه؟ یا برتر از این كهكشان و ستارگان هستیهای دیگر هم در این سرا و تنظیم آن دستی دارند یا نه؟ آیا خود آنها از اجزای همین سرایند یا نه؟ و بالأخره این سرای هستی پایان می‌یابد و یا نمی‌یابد و سرای بی پایان است خواه پایان داشته باشد و خواه بی‌پایان باشد همه هستیها با هم پیوستگی دارند یا ندارند؟

باز می‌پرسیم كه می‌بینم یك دانه سیب شیرین است، و دانه دیگر ترش است، و دانه د
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
پ، 10/12/96 - 19:24
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد؟

از امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام) از فلسفه سجده اول سؤال شد
حضرت فرمود: سجده اول به این معنا است که خدایا اصل ما از خاک است
و معناى سربرداشتن از سجده این است که خدایا ما را از خاک خارج کردى
و معناى سجده دوم، این است که خدایا دوباره ما را به خاک برمى گردانى
و سربرداشتن از سجده دوم به معناى این است
که خدایا یک بار دیگر در قیامت از خاک بیرونمان خواهى آورد.
___________________ _____
علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۶۲
مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۸۲، ص ۱۳۹
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 2018 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)