پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: سوال و جواب شبهات
شرح پرسش: یکی از دوستان پیشنهاد نموده بود که شبهات مطرح کنیم
ولی من نظرم فقط مطرح کردن شبهه نیست (سوال به اضافه جواب)
حالا هر کدام از دوستان که مایل به همکاری هستند لطف نمایید شبهه و جواب های موجود در آن موضوع را با توجه به تلاشهایی که توسط اساتید وبزرگان در سایتها وکتابهای گوناگون انجام شده در این قسمت وارد نمایند تا به نوعی پاسداشت از این تلاشها باشد هم بانک اطلاعاتی مناسبی برای رجوع باشد
می دانم غوطه خوردن در دنیای شبهات سخته .........
ولی تلاش کنید سوال و جواب های به روز و مورد نیاز بقیه کاربران طرح و جواب داده شود
در ضمن سوالی که جواب در ادامه آن ارائه نشود حذف می شود
سپاس
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: یکشنبه، 23 فروردین 1394 - 08:53:04 تعداد بازدید: 1883 تعداد پاسخ: 263
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
پ، 06/10/97 - 09:15
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
الف) بردگانى كه خرید و فروش مى‌شوند؛
ب) عبد به معناى خلق؛
ج) عبد به معناى كسانى كه در مقام عبادت و خدمت باشند.
ولى در اصطلاح عبارت است از انجام عملى در مقابل یك موجود، كه الله، رب و یا مستقل در تأثیر دانسته شود؛ یعنى عملى كه از اعتقاد به الوهیت فرد معبود سرچشمه مى‌گیرد. این تعریف از آیات قرآن نیز استفاده مى‌شود:
1. یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِله غَیْرُهُ؛8 اى قوم من خدا را بپرستید. براى شما جز او خدایى نیست.
2. إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ؛9 خداوند صاحب من و شماست؛ پس او را بپرستید. این است راه مستقیم.
از این آیات چنین بهره مى‌بریم كه عبادت، عملى است كه براى موجودى، به قصد الوهیت یا ربوبیت او انجام مى‌گیرد.
چهارم: از تعریف مذكور چند نتیجه مى‌توان به دست آورد:
نخست این كه، بر خلاف آنچه وهابیان گمان كرده‌اند، تمسك به اسباب طبیعى و غیرطبیعى شرك نیست؛ زیرا نظام آفرینش بر مبناى قانون علت و معلول و تأثیر اسباب در مسببات، استوار شده است و اگر كسى معلولى را بخواهد، به ناچار به علت آن روى مى‌آورد، اگر چه حق تعالی، علت العلل و مدبّر و خالق تمام نظام آفرینش است. قرآن نیز به استعانت به صبر و صلوة تأكید نموده است: (وَ اسْتعینوُا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة).
دوم این كه، توسل و استعاذه به غیر، نه تنها شرك و عبادت غیرخدا محسوب نمى‌شود، بلكه مصداقى از عبادت الهى است؛ حال، چه توسل به انسان‌هاى صالح در زمان حیات آن‌ها باشد یا بعد از مرگ آن‌ها. اصحاب پیامبر (صلى الله علیه وآله) نیز از آن حضرت طلب دعا مى‌كردند و شفاعت مى‌جستند[4]. سرّ شرك نبودن این اعمال این است كه این درخواست‌ها به قصد الوهیت و ربوبیت فردی که به او توسل شده، نیست، بلكه به دلیل شرافت این انسان‌ها و قرب و منزلت آن‌ها نزد خداوند است.
خداوند مى‌فرماید:
وَكَم مِن مَلَك فِی السَّماوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاءُ وَیَرْضَى؛10 چه بسیار فرشتگانى در آسمان‌ها هستند كه شفاعت آنان از چیزى بى‌نیاز نمى‌كند، مگر آن گاه كه خداوند درباره‌ى هر كس كه بخواهد، اذن دهد و راضى گردد.
پس شفاعت خواهى از غیر اگر به اذن الهى باشد، شرك نیست؛ زیرا خداوند به هیچ شركى رضایت نمى‌دهد.
پنجم: پیام اصلى تمام انبیا توحید در عبادت و نفى هرگونه شرك بوده است؛ از این رو، توحید در عبادت، اصل مشترك میان تمام ادیان آسمانى شمرده مى‌شود.
ششم: از آیات 60 و 61 سوره‌ى مباركه‌ى یس استفاده مى‌شود كه توحید در عبادت، یكى از امور فطرى آدمیان به شمار مى‌رود و خداوند یك عهد تكوینى فطرى با تمام انسان‌ها انجام داده است، كه شیطان را عبادت نكنند.
هفتم: از آیه‌ى 5 سوره‌ى مباركه‌ى بینة استفاده مى‌شود كه فقط عبادتِ خالصانه مورد رضایت الهى است؛ یعنى عبادتى كه هیچ گونه آمیختگى با غیر نیات الاهی نداشته باشد.
هشتم: آیه‌ى 99 سوره‌ى مباركه‌ى حجر نیز ثمره و فایده‌ى عبادت را براى خود انسان مى‌داند؛ خداوند مى‌فرماید: تا رسیدن به مرحله‌ى یقین، خداوند را عبادت كن. این معنا را مى‌توان دو گونه تفسیر نمود: نخست این كه، یقین را به مرگ و حَتّى یَأتِیَكَ را به غایت زمانى معنا كنیم، یعنى تا هنگامِ مرگ، عبادت خداوند واجب است. دوم این كه، عبادت كن تا به مرحله‌ى یقین و شناخت یقینى نایل آیى؛ یعنى عبادت، شما را به مقام یقین مى‌رساند. از معناى دوم، فایده و فلسفه‌ى عبادت، به وضوح استفاده مى‌شود.
نهم: در آیه ى 56 سوره ى عنكبوت، تأكید بیش‌ترى بر عبادت الهى شده است، به گونه‌اى كه اگر كسى نتواند در منطقه‌ى خود به عبادت خداوند بپردازد، باید هجرت كند و در زمین وسیع خداوند جایگاهى را براى عبادت حق تعالى پیدا كند.
دهم: وقتى خالقیت و ربوبیت الهى ثابت شد، مطمئن خواهیم شد که فقط اوست كه شایسته‌ى پرستش است.

پی‌نوشت‌ها: 1. نحل 36.
2. انبیا: 25.
3. آل عمران: 64.
4. یس: 61و62.
5. حجر: 99.
6. بیّنه: 5.
7. عنكبوت: 56.
8. اعراف: 59.
9. آل عمران: 51.
10. نجم: 26.
[1] . واخفض جناحک للمؤمنین. حجر/88
[2] . واخفض لهما جناح الذل من الرحمه. اسراء/24
[3] وعبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا.فرقان/63
[4] ولو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفرالله واستغفرهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما. نساء/64
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
پ، 06/10/97 - 09:14
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
سوال:
آیا خضوع، خشوع و توسل به غیر خداوند (ائمه علیهم السلام) با توجه به توحید در عبادت، نوعی شرك به خدا نیست؟ اگر نیست، به چه دلیل؟

جواب:
یك ى از مهم‌ترین وظایف انبیا دعوت آدمیان به پرستش خداى یكتا و نفى پرستش هر موجود دیگرى بوده است. توحید در عبادت، یك نوع توحید عملى است و به معناى این است كه پرستش و عبادت فقط مخصوص حق تعالى است و هیچ كس دیگرى شایسته‌ى آن نیست؛ عبادت و پرستش به معنای کرنش و اظهار ذلت و خاکساری در برابر ذات مستجمع جمیه صفات جمال و جلال است، همو که خالق، رب و پروردگار همه جهان‌ها و موجودات است. هر چند عبادت نوعی خضوع و خشوع در برابر خداست، اما این خضوع و خشوع همواره با قصد و انگیزه پرستش و به عنوان اینکه او خالق و رب است، انجام می‌گیرد. پس بر خلاف آنچه كه برخى (از اهل سنت و وهابیان) تصور كرده‌اند، صرف خضوع و خشوع و متوسل شدن به غیرخدا، عبادت نیست؛ زیرا در غیر این صورت، آن جا كه حق تعالى پیامبر را به خضوع در برابر مؤمنان فرا مى‌خواند[1]، یا سایر انسان‌ها را به خضوع در مقابل پدر و مادر دعوت مى‌كند[2] و یا ذلول و نرم‌بودن را از ویژگى‌هاى مؤمنان مى‌شمارد[3]، همه این موارد باید ترغیب به شرك و بت پرستى محسوب شود؛ در حالى كه چنین نیست. آیات مربوط به توحید در عبادت، فراوان‌اند كه در این جا به برخى از آن‌ها اشاره مى‌كنیم:
1. وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)؛1 در میان هر امتى، پیامبرى را برانگیختیم كه خدا را بپرستید و از هر معبودى جز خدا بپرهیزید.
2. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُول إِلاَّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ)؛2پیش از تو هیچ پیامبرى را نفرستادیم، مگر این كه به او وحى كردیم كه جز من معبودى نیست و مرا بپرستید.
3. قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَة سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً)؛3 بگو اى اهل كتاب، بیایید كلمه‌اى را كه میان ما و شما یكسان است، بپذیرید و آن این است كه جز خدا را نپرستیم و براى او شریكى قرار ندهیم.
4. أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌ مُّبِینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ)؛4 اى بنى آدم، آیا من با شما عهد نكردم كه شیطان را پرستش نكنید، زیرا او دشمن آشكار شماست و مرا بپرستید؟ این است صراط مستقیم.
5. وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ؛5 پروردگارت را عبادت كن تا یقین به تو برسد.
6. وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاَةَ وَیُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذلِكَ دِینُ الْقَیِّمَةِ؛ 6 به آن‌ها دستور داده نشده، مگر این كه خدا را با كمال اخلاص عبادت كنند و نماز برپاى دارند و زكات را ادا كنند. این است دین استوار .
7. یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی واسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ؛7 اى بندگان من كه ایمان آورده‌اید، زمین من وسیع است، تنها مرا بپرستید.
بعد از بیان آیات الهى، توجه به نكات ذیل، به عنوان پیام‌هاى قرآنى، ضرورى و لازم به نظر مى‌رسد:
یکم: توحید در عبادت، اصل مسلم میان همه‌ى فرق اسلامى است، هر چند گروهى از اشاعره و معتزله در باب توحید صفاتى و افعالى به بی‌راهه رفته‌اند، ولى در این توحید در عبادت، احدى به مخالفت نپرداخته است.
دوم: شرك در عبادت به دو نوع خفى و جلى تقسیم مى‌شود. شرك جلی و آشكار، پرستش غیر خداست، مانند پرستش بت و هر موجود دیگر. این شرک انسان را از نظر اعتقادی در زمره كافران قرار مى‌دهد. در مقابل، شرك خفى عبارت است از هر گونه انگیزه غیرخدایی در انجام کارها و بدون توجه و استمداد از خداوند، اسباب مادی را منشأ اثر دانستن. فردی که گرفتار شرک جلی است، مشرک و کافر است و احکام فقهی کافر بر او بار می‌شود، اما کسی که به شرک خفی آلوده است، هرچند ظاهرا مؤمن محسوب می‌شود و در زمره کافران نیست، اما اعمال او، به خاطر آلودگی، به شرک، ارزش معنوی ندارد و از نظر اخلاقی و معنوی شخصیتی غیربالنده و رشدنایافته دارد.
سوم: راغب در مفردات مى گوید: عبادت در لغت به معناى اظهارِ نهایت خضوع است و عبد نیز داراى سه معناست:
الف) بردگانى كه خرید و فروش مى‌شوند؛
ب) عبد به معناى خلق؛
ج) عبد به معناى كسانى كه در مقام عبادت و خدمت باشند.
ولى در اصطلاح عبارت است از انجام عملى در مقابل یك موجود، كه الله، رب و یا مستقل در تأثیر دانسته شود؛ یعنى عملى كه از اعتقاد به الوهیت فرد معبود سرچشمه مى‌گیرد. این تعریف از آیات قرآن نیز استفاده مى‌شود:
1. یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
ج، 23/09/97 - 06:24
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: هوشنگ رحیمیان (1397/44/23 - 00:44):
...
نقل قول از: هوشنگ رحیمیان (1397/38/23 - 00:38):
نقل قول از: مهدیه احمری (1397/52/22 - 17:52):
... ...


به نظر بنده پاسخ رساننده نیت و اشکال دارد.روح انسان پس از فوت نمیمیرد.بلکه در یک قالب مثالی در برزخ منتظر میماند تا قیامت.روح غیر مادی ومجرد است اما باین معنا نمیباشد که میتواند پاک بماند.در اصل بدن وسیله است و روح است که اراده میکند به کار درست ویا غلط وجسم تابع ان است.روح از طریق جسم اسیب پذیر است ومیتواند درد وعذاب بکشد.در قیامت نیز از طریق جسم است که کیفر میبیند.در اصل جسم در قیامت جز وسیله ای برای کیفر روح نمیباشد.

باسلام ادب ‌
استاد اصل‌شبه‌اینه
چرا‌ما باجسم‌گناه‌میکنیم‌ولی‌روح‌احسا س‌سنگینی‌میکنه
صحبت شما هم‌همه‌متین‌ودرست
ولی جواب خلاصه میشه به اینکه لذت گناه درروح‌هم‌اثر‌میزاره‌وفرسودگی‌و کسالت‌روح‌میاره
ممنون که‌عنایت ‌‌‌‌‌‌‌‌شما‌به مطالب بنده هم هست.
درپناه حق‌همه‌عاقبت‌بخیرباشیم
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

هوشنگ رحیمیان
ج، 23/09/97 - 00:44
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: هوشنگ رحیمیان (1397/38/23 - 00:38):
نقل قول از: مهدیه احمری (1397/52/22 - 17:52):
... ...


به نظر بنده پاسخ رساننده نیت و اشکال دارد.روح انسان پس از فوت نمیمیرد.بلکه در یک قالب مثالی در برزخ منتظر میماند تا قیامت.روح غیر مادی ومجرد است اما باین معنا نمیباشد که میتواند پاک بماند.در اصل بدن وسیله است و روح است که اراده میکند به کار درست ویا غلط وجسم تابع ان است.روح از طریق جسم اسیب پذیر است ومیتواند درد وعذاب بکشد.در قیامت نیز از طریق جسم است که کیفر میبیند.در اصل جسم در قیامت جز وسیله ای برای کیفر روح نمیباشد.
ادامه
در اصل درقیامت این دست وزبان وگوش وچشم و....هستند که برله یا علیه عملکردروح شهادت میدهند .در بهشت هم روح با جسم خود ظهور می یابد و همچنین در جهنم.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

هوشنگ رحیمیان
ج، 23/09/97 - 00:38
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: مهدیه احمری (1397/52/22 - 17:52):
... ...


به نظر بنده پاسخ رساننده نیت و اشکال دارد.روح انسان پس از فوت نمیمیرد.بلکه در یک قالب مثالی در برزخ منتظر میماند تا قیامت.روح غیر مادی ومجرد است اما باین معنا نمیباشد که میتواند پاک بماند.در اصل بدن وسیله است و روح است که اراده میکند به کار درست ویا غلط وجسم تابع ان است.روح از طریق جسم اسیب پذیر است ومیتواند درد وعذاب بکشد.در قیامت نیز از طریق جسم است که کیفر میبیند.در اصل جسم در قیامت جز وسیله ای برای کیفر روح نمیباشد.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
پ، 22/09/97 - 17:52
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
سوال :
روح و عقل انسان هردو پدیده هایی غیر مادی با منشا الهی هستند. و جسم انسان قالب مثالی برای این پدیده های غیر مادی است که فرماندهی جسم و هدایت روح به عهده عقل میباشد. پس اگر خطایی صورت گیرد جسم هیچ اراده ای بر دوری از خطا ولغزش را ندارد. پس چرا در روز موعود پس از زنده شدن و حسابرسی جسم را با آتش جهنم بسوزانند؟
جواب:

گرچه انسان موجود دو ساحتی است که یکی مادی ودیگری مجرد است ولی باید توجه داشت که ترکیب انسان از مجرد وماده ترکیب اتحادی است ونه انظمامی بدین بیان که :
انسان موجود مرکب از دو پدیده است که یکی مجرد و دیگر مادی است. ترکیب آن دو بدین معنا است که ترکیب روح و بدن یک ترکیب اتحادى است. روح و بدن یک وجود موجود هستند. بر اثر این ترکیب است که حقیقتى به نام انسان شکل مى‏ گیرد. روح بى ‏بدن نمى‏ تواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بى‏ روح نمى ‏تواند موجودیت خود را حفظ کند. از این رو مى‏ گوییم ترکیب روح و بدن ترکیبى است که بدون آن نمى‏ توانند موجود باشند؛ بر اساس این ترکیب است که این دو موجود مى‏ شوند و وجودى یگانه مى‏ یابند.
در ترکیب انضمامى، دو چیزى که موجود هستند و هستى آن ها مستقل از یکدیگر است، به هم متصل شده، با هم ترکیب مى‏ شوند. یعنى این طور نیست که آن دو موجود بر اثر این ترکیب به عالم هستى باریابند؛ بلکه آن دو، هستى مستقل از یکدیگر دارند. ما فقط با یک ترکیب میان آن دو، پیوند حاصل کرده‏ ایم. اما در ترکیب اتحادى، مانند روح و بدن، آن دو به حدى با هم یگانه گشته‏ اند که به یک وجود موجودند. این طور نیست که نخست روح موجود شود و آن گاه بدن جدا از آن؛ سپس این دو را به هم پیوند بزنیم و ترکیب کنیم؛
در ترکیب اتحادى، باید دو موجودى که به یک وجود موجود مى‏ شوند، داراى مرتبه یکسانى باشند؛ یعنى،اگر یکى در مرتبه قوه و استعداد محض بود و یکى در مرتبه فعلیت، نمى‏ توان این دو را با یکدیگر متحد ساخت؛ چرا که این دو بر اثر ترکیب یکى مى‏ شوند . یگانگى در حدى است که به یک وجود موجودند. نمى‏توان موجودى را که در مرتبه قوه بوده، وجودش ضعیف‏تر از فعلیت و پایین‏تر از آن است با مرتبه فعلیت که وجودش قوى و بالاتر است، ترکیب اتحادى نمود. مرتبه پایین در عین پایین بودن نمى‏ تواند بر اثر ترکیب به مرتبه بالا ارتقا یابد؛ چنان که مرتبه بالا نیز - در عین بالا بودن - نمى‏ تواند بر اثر ترکیب به مرتبه پایین تنزل کند. از این رو، ترکیب اتحادى یک موجود بالقوه با یک موجود بالفعل محال است. ترکیب بین نفس و بدن اتحادی است(۱) .
با توجه به مطالب فوق معلوم شد که انسان تنها بدن ویا تنها روح نیست بلکه هر دو ساحه انسان در شکل گیری عمل او نقش دارد واعضا وجوارح انسان در حد ابزار مادی برای روح او نیست بلکه خود اعضا نیز در اعمال انسان نقش دارد مثلا لذت می برد از این رو کیفر های انسان روحی وجسمی است.

پی‌نوشت‌ها: ۱. ر،ک : محمد امین صادقی، نتایج کلامی، حکمت صدرا یی، نشر بوستان کتاب ،قم ۱۳۸۸ ش.، ص205
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
د، 16/07/97 - 09:30
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
بقیه
3- پروردگارا! من بعضي از فرزندانم را در سرزمين بي آب و علفي، و در كنار خانه‏اي كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، تو دل هاي گروهي از مردم را متوجه آنها ساز، و از ثمرات به آنها روزي ده، شايد آنان شكر تو را بجاي آورند!
4- من جز اصلاح - تا آنجا كه در توانايي دارم - نمي‏خواهم! و توفيق من جز به(كمك) خداوند نيست. بر او توكل كردم و به سوي او بازمي‏گردم!
5- و(هنگامي كه مي‏خواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاي متفرق وارد گرديد(تا توجه مردم به سوي شما جلب نشود)! و(من با اين دستور) نمي‏توانم حادثه‏اي را كه از سوي خدا حتمي است از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آن خداست!(براي پيروزي شما) بر او توكل كرده‏ام و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند»!
6- موسي گفت: «اي قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‏ايد، بر او توكل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد»! - گفتند: «تنها بر خدا توكل داريم، پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده!
7- و هنگامي كه در برابر «جالوت‏» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايي و استقامت را بر ما بريز! و قدم هاي ما را ثابت‏بدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز بگردان!
8- اگر آنها(از حق) روي بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مي‏كند، هيچ معبودي جز او نيست، بر او توكل كردم، و او صاحب عرش عظيم است!
9- و چرا بر خدا توكل نكنيم، با اينكه ما را به راه‏هاي(سعادت) رهبري كرده است، و ما به طور مسلم در برابر آزارهاي شما صبر خواهيم كرد(و دست از رسالت‏خويش برنمي‏داريم) و توكل كنندگان بايد فقط بر خدا توكل كنند»!
10- و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را مي‏كند... .
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
د، 16/07/97 - 09:29
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
معنای توکل ؟
آيت الله مكارم شيرازي - اخلاق در قرآن، ج2

در بسياري از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامي و سرگذشت انبياء و اولياء و صالحان و در كتب علماي اخلاق و ارباب سير و سلوك, روي مساله توكل به عنوان يك فضيلت مهم اخلاقي كه بدون آن نمي‏توان به مقام قرب الهي رسيد، ياد شده است.
منظور از توكل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست، زيرا «توكل‏» از ماده «وكالت‏» به معني انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگري كردن است، بديهي است هر قدر وكيل توانايي بيشتر و آگاهي فزون‏تر داشته باشد شخص موكل احساس آرامش بيشتري مي‏كند، و از آنجا كه علم خدا بي پايان و تواناييش نامحدود است هنگامي كه انسان توكل بر او مي‏كند آرامش فوق‏العاده احساس مي‏كند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مي‏شود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نمي‏هراسد، در سختي ها خود را در بن بست نمي‏بيند و پيوسته راه خود را به سوي هدف ادامه مي‏دهد.
انساني كه بر خدا توكل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمي‏كند بلكه به اتكاي لطف خدا و علم و قدرت بي پايان او خود را پيروز و فاتح مي‏بيند و حتي شكست‏هاي مقطعي او را مايوس نمي‏سازد.
هرگاه توكل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميدآفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردي است.
مساله توكل در زندگي انبياي بزرگ الهي درخشش فوق‏العاده‏اي دارد، بررسي آيات قرآني در اين زمينه نشان مي‏دهد كه آنها هميشه در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكل قرار مي‏دادند، و يكي از دلايل مهم پيروزي آنها داشتن همين فضيلت اخلاقي بوده است.
با اين اشاره به آيات قرآن بازمي‏گرديم و با توجه به ترتيب تاريخي سرگذشت انبياء مساله توكل را در زندگي آنان مورد بررسي قرار مي‏دهيم(از نوح- عليه السلام - شروع كرده به پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - پايان مي‏دهيم):
1- وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ (سوره‏يونس،آيه‏71)
2- إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ (سوره‏هود،آيه‏56)
3- رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (سوره‏ابراهيم، آيه‏37)
4- ... إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (سوره‏هود، آيه‏88)
5- وَقَالَ يَا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (يوسف،67)
6- وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ ×فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (سوره‏يونس،آيات‏84و85)
7- وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (سوره‏بقره،آيه‏250)
8- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (سوره‏توبه، آيه‏129)
9- وَمَا لَنَا أَلا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (سوره‏ابراهيم،آيه‏12)
10- ... وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ... (سوره‏طلاق،آيه‏3)

ترجمه:
1- سرگذشت نوح را بر آن ها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اي قوم من! اگر تذكرات من نسبت‏به آيات الهي، بر شما سنگين(و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته است‏بكنيد) من بر خدا توكل كرده‏ام! فكر خود و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند(تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من خاتمه دهيد و (لحظه‏اي) مهلتم ندهيد!
2- من، بر «الله‏» كه پروردگار من و شماست توكل كرده‏ام!
3- پروردگارا! من بعضي از فرزندانم را در سرزمين بي آب و علفي، و در كنار خانه‏اي كه حرم توست، ساكن س
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
ش، 07/07/97 - 09:09
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
محبت به خدای متعال فطریست یا خیر ؟
دلیل فطری بودن آن چیست ؟
اگر این محبت فطریست پس چرا عده ای از انسانها و دیگر صاحبان تکلیف ( اجنه ) دشمن خدا میشوند ؟
محبت به خدای متعال فطریست ، چنانکه امام زین العابدین سلام الله علیه به زبان دعا فرموده اند :
الحمد لله الذی ...ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته .
( دعای اول صحیفه امام سجاد سلام الله علیه )
حمد و سپاس آن خدایی را که ...بندگانش را در طریق ارادت خویش روان ساخت و آنان در راه محبت خویش برانگیخت ( یعنی محبت خویش را در نهاد و سرشت بندگان قرار داد ) .
هر شخصی به حسب غریزه و طبیعت فطری که خداوند متعال در وجود او قرار داده محبت به خیر و نیکی دارد و طالب آن است . و همه خیرات و و خوبیها پرتوی از خیر خداست همانگونه که خود این بندگان پرتوی از وجود خود خدای متعال هستند . در حقیقت محبت به خیر و نیکی محبت به خداوند است .
و این که برخی در شناخت خدای حقیقی به خطا رفته اند و در نتیجه در محبت به خدای حقیقی هم اشتباه کرده اند . مثلا بت پرست فکر کرده که بت خدای واقعی اوست لذا آن را می پرستد و به آن محبت دارد .
از این جهت فارق از حق و باطل بودن اعتقادات افراد در مسئله خدا ، اگر کسی به خدا و معبود باطل دیگری توهین کند ، او ناراحت خواهد شد و این استثنا هم ندارد ، این مثبت فطری بودن محبت بندگان به خداوند است .
برخی افراد هم مانند فرعون که می گفت :
انا ربکم الاعلی . (نازعات )
من خدای برتر شما هستم .
فطرتا و باطنا به خدای واقعی اعتقاد دارد لکن تابع هوای نفس گردیده و از اختیار خود سوء استفاده می کند و به ظاهر با خدای حقیقی سر جنگ و ستیز داشته و عملا دشمن خدا محسوب میشود . یا حماقت نمرود که به خیال خود به جنگ خدای آسمانها میرود .
این قبیل افراد هم فطرتا و باطنا محبت خدا را دارند لکن ظاهرا و عملا از اختیار خدا دادی خود در مسیر خواهشهای نفسانی خود سوء استفاده نموده و به ندای فطرت خود جواب منفی می دهند و در نتیجه دشمن خدا می شوند .
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
چ، 21/06/97 - 17:14
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
اراده ی خداوند و کارهای اختیاری انسان چگونه است ؟

توضبح این مساله این است که در جای خود ثابت شده که، خداوند متعال دو اراده دارد:



1 - اراده تکوینی- این اراده همان مشیتی است که اگر به یک حادثه تعلق بگیرد ، هیچ گونه تخلفی از آن اراده امکان پذیر نخواهد بود ، مثلا خدا اراده کرده است که این جهان طبیعت را از کوچک ترین ذرات گرفته تا بزرگترین کهکشان ها ایجاد کند ، و چون اراده تکوینی است، محال است که جهان مطابق میل اوموجود نگردد .

2- اراده تشریعی- این اراده همان است که به توسط انبیای عظامبرای ما تبلیغ شده است. آنان با اوامر و نواهی که به ما ابلاغ کرده اند ، اراده ی تشریعی خدا را ارائه داده اند ،و با این طریق به افرادی

انسانی ثابت شده است که خداوند فضیلت و سعادت ما را با اراده تشریعی می خواهد ، و این اراده تشریعی هیچ گونه اجباری در متعلق خود ایجاد نمی کند ، بلکه مفاد آن اراده این است که ما با اختیار خود فضیلت دنیوی و اخروی را کسب بکنیم. اگر اراده تشریعی کوچک ترین اجباری داشت،سعادت و فضیلت نا مفهوم بود ؛ زیرا کاری که از روی اجبار موجود می شود ، منشا حسن و قبح نخواهد بود ،در نتیجه سعادت و شقاوت نا مفهوم خواهد بود و انکار حسن و قبح وجدانی یا عقلانی زنده کردن لاشه های پوسیده سوفسطائیان است.

نتیجهای که می شه گرفت این که چه اراده نکوینی باشه و چه تشریعی ما از اختیار بهره مندیم.

کتاب جبر و اختیار از علامه محمد تقی جعفری
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
چ، 14/06/97 - 09:47
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
روز مباهله از دیدگاه اهل سنت چه روزی است ؟
پاسخ :

مباهله به معنی نفرین کردن یکدیگر است ، به این صورت که دو گروه درگیر یکجا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع و التماس نمایند تا دروغگو را رسوا سازد. و این برای رسول الله صلی الله علیه و سلم اتفاق افتاد.
رسول الله صلی الله علیه و سلم طی نامه ای مسیحیان نجران را به پذیرش اسلام دعوت کرد اما آنها اسلام را نپذیرفتند و نمایندگان خودرا به مدینه فرستادند پیامبر سپس آنهارا دعوت به توحید و اسلام داد و دلایل قطعی برای آنها ذکر کرد، با این حال آنها بر عقیده باطل خود پافشاری نمودند و کما کان حضرت عیسی را معبود میدانستند.
اینجا بود که خداوند دستور داد تا آنحضرت (ص) با آنها مباهله کند تا حق برای آنها روشن گردد و دست از عناد بردارند . آنحضرت آنها را به مباهله دعوت کرد و فرمود من و خانواده ام و فرزندانم حاضر می شویم، و شما هم همراه با خانواده و فرزندان تان حاضر شوید، سپس دعا می کنیم که هر کس دروغگوست خداوند اورا نفرین و عذابش را بر او فرو فرستد . اینجا بود که مسیحیان ترسیدند چون میدانستند که پیامبر برحق است و دعای او آنها را هلاک خواهد کرد لذا صلح کردند و جزیه را پذیرفتند اما اسلام نیاوردند .
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
پ، 21/04/97 - 08:47
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
باید از خدا بترسیم یا او را دوست داشته باشیم؟


اگر معنای واقعی ترس از خدا و دوست داشتن او را در نظر داشته باشیم، بین این دو هیچ منافاتی نمی بینیم، چون متعلق ترس و دوستی دو امر متفاوت است.

خدای متعال به ما نعمت های بیشماری داده است که حقیقتا انسان از شمردن آن عاجز است، چه آنکه بخواهد شکر آن را بکند:
«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ[نحل/۱۸] و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، هرگز نمى ‏توانید آنها را احصا كنید خداوند بخشنده و مهربان است.»

اصل وجود و شرافتی که در خلق انسان به او عطا شده، تسخیر کردن تمام نظام مادی برای در خدمت انسان بودن، مامور کردن فرشتگان برای ساماندهی امور انسان، فرستادن بهترین بندگان برای تبیین راه سعادت انسان و ... عواملی هستند که سبب برانگیخته شدن احساس شکر گزاری در انسان می شود و همچنان که سبب می شود انسان با تمام وجود، این خالق هستی را دوست می دارد.

علاوه بر اینکه عوامل دیگری نیز سبب شعله گرفتن محبت الهی در انسان می شود. انسان عاشق زیبایی و کمال است و زمانی که معرفت به خدای متعال شکل بگیرد، انسان واله و شیدای رب خویش می شود، تا آنجا که می فرماید: «إِلَهِی كَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً- وَ كَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِی رَبّاً- أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ[مناجات امیر المومنین ع بحار الأنوار، ج‏۷۴، ص۴۰۲.] خدایا بس است مرا عزت اینكه براى تو بنده ‏ام، بس است فخر مرا كه پروردگارم تو باشى، تو آنچنانى كه من دوست دارم‏.»

بنابرا ین روشن است که دوست داشتن الهی، امری لازم است:
«الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ[بقره/۱۶۵] آنان كه ایمان آورده ‏اند خدا را بیشتر دوست مى ‏دارند.»

و درباره ترس از خدا باید گفت که ترس از خدا در زبان عربی با واژه های متفاوتی بیان می شود: خوف، وجل، خشیت، رهبت و هیبت. که هر کدام از این انواع ترس، ناشی از عمل خودمان است:
« خوف براى گنهكاران و خشیت براى عالمان و وجل براى فروتنان و رهبت براى عابدان و هیبت براى عارفان.
خوف از براى گناهان است، خداوند مى ‏فرماید: وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ[الرحمن/۴۶] هر كس از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت دارد.
و خشیت براى آن است كه خود را اهل تقصیر مى ‏بیند، خداوند مى ‏فرماید: إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[فاطر/۲۸] همانا در میان بندگان خدا فقط دانشمندان از خدا مى ‏ترسند.
و وجل به خاطر ترك خدمت است، خداوند مى ‏فرماید: الَّذینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ[انفال/۲] آنها كه وقتى خدا یاد شود دل‏هایشان مى ‏ترسد.
و رهبت به جهت احساس كوتاهى است، خداوند مى ‏فرماید: وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً[انبیاء/۹۰] و ما را از روى رغبت و ترس مى ‏خوانند.
و هیبت به خاطر شهود حق به هنگام كشف اسرار عارفان است، خداوند مى ‏فرماید: وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ[آل عمران/۲۸] و خداوند شما را از خود مى ‏ترساند.»[ الخصال، ج‏۱، ص: ۲۸۱.]

بنابراین کسی که به جایگاه خود در نزد خدای متعال، واقف باشد، به دلیل خصوصیات خودش، نوعی از ترس را داراست. پس انسان در عین اینکه خدای متعال را دوست می دارد، نوعی احساس ترس نیز داراست.
البته باید به این معنا نیز توجه داشت که انسان برای حرکت به دو بال خوف و رجا نیاز دارد. کسانی که فقط محبت الهی را مد نظر قرار می دهند، یا کسانی که فقط ترس از خدا را مطرح می کنند، دیدشان یک چشمی است. نگاه صرف به محبت الهی سبب غرور می شود و انسان را از عمل باز می دارد و نگاه صرف به ترس از خدا، انسان را به ناامیدی و ترک عمل می کشاند. در حالی که اگر این خوف و رجا در کنار هم باشند، انسان را در مسیر تعادل نگاه داشته و به پیش می برند.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی اکبر پادارلو
چ، 09/03/97 - 10:50
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
وهابیها از خدا هم جلو افتاده اند!!!!!!
وهابیت میگویند فردی که مردتمام شد دیگر نه یاد کردنش و نه دعا برایش هیچ اثری ندارد در حالی چقدر در قرآن می خوانیم که خداوندبه پیامبرانشان سلام داده است از جمله: سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهيمَ . سوره صافات /109 . سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ سوره صافات : 120 . سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏ياسينَسوره صافات : 130 . وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ سوره صافات : 181 . سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمينَ سوره صافات : 79 .
و یا خود شان در نماز چه گونه به پیامبر اسلام سلام می دهند ایا واقعا این جای تعجب نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
3
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
پ، 03/03/97 - 17:21
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
در یکی از سفرهای حج، مامور ﻭﻫﺎﺑﯽ
ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ حجت الاسلام قرائتی ﮔﻔﺖ:
ﭼﺮﺍ ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺣﺴﻦ، حسین، ... ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ
در حالی که ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ شده اند؟!
آنگاه خودکاری را ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ زمین، ﻭ صدا زد:
ﺍﯼ ﺣﺴﻦ! ﺍﯼ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ! ای ﺑﺎﻗﺮ! آن قلم را به من بدهید!
و بعد گفت: دیدی که پاسخ ندادند؛ ﭘﺲ ﺍینها ﻣﺮﺩه اند و ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭند!
حجت الاسلام والمسلمین قرائتی خودکار را گرفت
و دوباره انداخت ﺯﻣﯿﻦ و گفت: ﯾﺎ الله! ﻗﻠﻢ ﺭا ﺑﻪ من ﺑﺪﻩ.
و بعد رو به وهابی کرد و گفت: ﺩﯾﺪﯼ که ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ قلم را به من نداد.
پس با منطق تو ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻩ است؛ مگر ﻫﺮ که ﺯﻧﺪﻩ است ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﮐﺮ ﺗﻮ ﺑﺎشد؟
حاج اقا قرایتی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

میم الف
ش، 08/02/97 - 10:19
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
چرا در كشورهاي اروپايي و آمريكايي با آن همه گناه اينقدر باران مي بارد؟
بعضی می گویند که زکات دادن چه ربطی به باران دارد؟

مثلا شما در حال خوردن یک استکان چای هستید، ناگهان عطسه تان می گیرد و لکه های چای به عینک و لباس شما و فرش می پاشد.

شما عینک را سریع پاک می کنید و بعد لباس را می شویید ولی شستن فرش را برای عید می گذارید.

پس اول (بلافاصله) عینک، بعد لباس و شب عید، فرش را می شویید.

خدا می فرماید که بعضی انسان ها مثل بلور هستند که تا خلاف بکنند خداوند آنها راگوشمالی می دهد. خدا می فرماید: اگر مصیبت به تو رسید بخاطر اشتباهی است که کرده ای. پس زکات ندادید ، خدا باران را قطع کرد زیرا شما انسان خوبی هستید. بعضی ها کارهای اشتباه می کنند ولی خدا به آنها کاری ندارد. مثل شاه که خدا به او کاری نداشت. خدا می فرماید: قرار دادیم برای هلاک موعدی را .بعضی ها خدا تا آخر عمر به آنها کاری دارد مثل صدام. خدا می فرماید: به بعضی از مجرمین کاری نداریم و آنرا برای آخر کار می گذاریم.

ممکن است که پلیس یک گرم مواد مخدر را طعمه کند و از فردی نگیرد تا به منبع اصلی آن برسد ولی نمی توان گفت :چرا پلیس مواد مخدر را نگرفت ؟ گاهی خدا به شما کاری ندارد و نتیجه را برای ثلث آخر گذاشته است.

فردی خانم زیبایی را دید و به دنبال او رفت و ناگهان صورتش به دیوار خورد و خراشیده شد و برگشت. امام صادق(ع) علت خونی شدن صورتش را پرسید و او توضیح داد. امام فرمود :چون خدا تو را دوست داشت، سریع تو را برگرداند. عده ای می گویند که چرا کانادا که مردم زکات نمی دهند باران می بارد؟ اگر مومن زکات ندهد باران نمی آید ولی کار کانادا به آخر می افتند که کار سخت تر است. وقتی می خواهیم عینک را تمیز کنیم با دستمال کاغذی تمیز می کنیم ،وقتی می خواهیم لباس را تمیز کنیم باید آنرا فشار دهیم ولی وقتی می خواهیم فرش را تمیز کنیم باید با بیل و ... بشویم که کار سخت تر است.

روایت داریم که بعضی از انسان های مومن، بد جان می دهند تا گناهان کوچک شان بخشیده شود. بعضی جنایت کارها هم راحت می میرند زیرا کارهای خوبی داشته اند و خدا می خواهد مزد کارهای خوب شان را در همین دنیا بدهد که در آخرت به آنها بدهکار نباشد. اگر ما اسراف کردیم و خدا به ما کاری نداشت یا نماز نخواندیم و خدا به ما کار نداشت ،علتش این است. که خدا حساب ما را برای آخر کار گذاشته است.

پس کسانی که مال دارند باید زکات بدهند و کسانی هم که مال ندارند باید از آبرویشان مایه بگذارند. ممکن است که مجرمی باشد که زندگی اش خیلی خوش است و خدا هم به او کاری نداشته باشد این مثل همان فرض است که فعلا به شستن فرش کاری نداریم ولی معنایش این نیست که ما نمی خواهیم را بشوییم. ما می خواهیم زمانی به حساب فرش برسیم.

پس خداوند انسانهای مومن را زود گوشمالی می دهد. یک فرد زرنگ اگر نمره هجده بگیرد ،معلم او را سرزنش می کند در حالیکه ممکن است که معلم به یک شاگرد تنبل کاری نداشته باشد. اگر دکتر به بیماری بگوید که هر چه می خواهی بخور، معنایش این نیست که بیمار خوب شده است بلکه معنایش این است که کار از کار گذشته است. پس اگر خدا به فرد کافر کاری ندارد معنایش این نیست که او را دوست دارد بلکه معنایش این است که می خواهد حسابی او را گوشمالی بدهد.

پس بخاطر اسراف توبه کنیم. فرد وسواسی گناهکار است زیرا یک فرد سواسی حرف خدا را قبول ندارد زیرا خدا می فرماید که جسم با یک بار شستن پاک می شود ولی فرد سواسی چندین بار آنرا می شوید. سواسی ها باید به وسواس خودش اعتنا نکنند. زیرا عمل وسواسی قابل قبول نیست. کدام خانه وجود دارد که یک ساک لباس اضافی نداشته باشد؟ در کشور اتریش به خانه هایی که دویست سال پیش ساخته شده است خانه ی قدیمی می گویند در حالیکه در کشور ما به خانه ای چهل سال ساخت ،خانه ی قدیمی می گویند.

منظور از اسراف کردن، مصرف کردن چیزهای بد نیست. اسراف نکردن یعنی درست و اصولی استفاده کردن.

برنامه سمت خدا 28 / 8 /92- استاد قرایتی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 1999-2019 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)