پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: معرفی کتاب
شرح پرسش: با سلام و عرض ادب
کتاب های مفید و کاربردی را به هم معرفی کنیم با تشکر
-
--
---
این عادت هنوز در بین مردم جانیفتاده که بروند کتابی را بخرند،بعد آن را بخوانند،بعد به دوستانشان یا به فرزندانشان بدهند تا آن ها هم بخوانند...
واقعا کتاب خواندن در مملکت ما جا نیفتاده است، و این "درد بزرگی" ست.
"مقام معظم رهبری مد ظله العالی""1374
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: سه‏شنبه، 05 آبان 1394 - 09:11:27 تعداد بازدید: 1809 تعداد پاسخ: 198
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
س، 13/09/97 - 08:57
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه ای در 1050 صفحه از سوی انتشارات سخن
*در داستانهای صوفیان آمده است که بت پرستی از جماعت هندوان پیوسته در کنار دریا می رفت و برای ماهیان و پرندگان که در ساحل بودند خوراک و غذا می برد. او را گفتند که تو وقت خود بیهوده تلف می کنی زیرا خداوند به سبب بت پرستی آن هدایای تو را نخواهد پذیرفت. پرسید اگر خداوند از من نمی پذیرد آیا کار مرا می بیند یا نمی بیند؟ گفتند می بیند. گفت همان برای رضایت خاطر من کافی است.
در این آیه نفرموده است که آنچه انفاق کنید خداوند می پذیرد بلکه خبر می دهد که خداوند برآنچه انفاق کنید داناست و همین که آدمی امیدوار باشد که کار او را در عرصه عالم پروردگاری می بیند و به آن نظر می کند در تحکیم شوق به نیکویی کافی است.

*عارفان گفته اند چون عزیزترین چیز نزد آدمیان جان است پس مصداق اعلای «مما تحبون» ایثار جان در راه خداست:

ندا آمد امشب که جان کیست فدا
بجست جان من از جا که نقد بستانید
دیوان شمس
گر برود جان ما در طلب وصال دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست
سعدی

و مقصود از ایثار و فداکردن جان تنها این نیست که شخص زندگی دنیا را به خاطر معشوق ترک گوید بلکه بیشتر بدین معناست که جان خود را در راه معشوق خرج کند و هیچ چیزی حتی جان را بر معشوق مقدم نداند:
چه باشد دل چه باشد جان چه باشد لوءلوء و مرجان
چو نبود صرف دلداری فدای قامت یاری
دیوان شمس
*

در ذیل آیه 171 سوره بقره «و تمثیل کافران(که از خدایان باطل و اسم های بی مسمی مدد می گیرند) همانند کسی است که آواز دهد جانداری را که از آن آواز هیچ چیز جز صدایی و ندایی نمی شوند. چنین است که کافران کر و گنگ و کورند از آنکه عقل خود را (در فهم معانی) به کار نمی گیرند...»می خوانیم:

* چه بسیارند مردمی که از قرآن جز صدایی و صوتی و تجویدی و قرائتی در نمی یابند و به همان صدا دلخوش اند. ایشان در بیان حقیقت قرآن لال و در مشاهده اسرار آن نابینا و در فهم حقایق آن لایعقلند، نه از آن جهت که عقل ندارند بلکه از آن رو که عقل خود را به کار نمی گیرند و علت این تمثیل آن است که منکران و غافلان که اغلب همان ظالمان و خودپرستانند هرچند از صورت ظاهر انسانی برخوردارند اما در عمل به چهارپایان نزدیک ترند و رفتار و بازتابهای آنان به حیوانات بیشتر شبیه است از آنکه ایشان ایمان آورده اند به عالم حیوانی و اهریمنی و کافر شده اند به گوهر انسانیت.

جامی می گوید:
حد انسان به مذهب عامه
حیوانی ست مستوی القامه
پهن ناخن برهنه پوست ز موی
به دو پا راهبر به خانه و کوی
هر که را بنگرند کانسان است
می برندش گمان که انسان است
*
نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است
بس دیو را که صورت فرزند آدم است
سعدی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
س، 22/08/97 - 21:49
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: رضا بهرامی راد (1397/03/22 - 20:03):
سلام

شبکه نسیم هر روز ساعت 20 برنامه کتاب باز را با اجرای آقای سروش صحت نمایش می دهد برنامه ای برای معرفی کتاب و نویسندگان و گاه نقد کتاب ها. دوست داشتید نگاه کنید.
سپاس
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رضا بهرامی راد
س، 22/08/97 - 20:03
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
سلام

شبکه نسیم هر روز ساعت 20 برنامه کتاب باز را با اجرای آقای سروش صحت نمایش می دهد برنامه ای برای معرفی کتاب و نویسندگان و گاه نقد کتاب ها. دوست داشتید نگاه کنید.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
س، 22/08/97 - 09:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
کتاب حکمت های صادقی
(ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی
امام صادق علیه السّلام:
ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَوِیَت عَلَیهِ الِنّیَّهُ؛
«چون نیّت بر انجام کاری قوی باشد هیچ بدنی احساس ضعف و ناتوانی نمی کند.»[من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۰.]
------------------- ---------
شرح حدیث:
اراده و انگیزه، عامل محرّک انسان در تلاشهای مختلف است.
آنان که با خواندن چند صفحه کتاب خسته می شوند، یا از راه رفتن چند صد متر ناتوان می گردند، یا عبادت و نماز، موجب خستگی آنان می شود و یا از کار بدنی و جسمی به ستوه می آیند، نیّت ضعیف و اراده ی سست دارند.
آن که در راه طلب، خسته نگردد هرگز
پای پر آبله و بادیه پیمای من است
اگر عشق، علاقه، نیّت و انگیزه قوی باشد، از مطالعه، درس آموختن، پیاده روی، تلاش اجتماعی، خدمت رسانی به مردم و جهاد با دشمن خسته نمی شویم.
نوجوانی که حوصله خریدن نان و وسائل مورد نیاز از مغازه ی سر کوچه را ندارد و می گوید: حال ندارم و خسته می شوم، ولی ساعتها دنبال توپ می دود و بازی می کند و احساس خستگی نمی کند، به این دلیل است که در مورد اوّل، نیّت و عزم قوی ندارد، امّا در مورد فوتبال و بازی، سرشار از انگیزه و علاقه است.
قرآن از کسانی یاد می کند که به خدا ایمان دارند، استقامت می ورزند و در این راه جهاد می کنند، نه احساس ضعف و سستی می کنند و نه عاجز و ناتوان می شوند. این، به حالت روحی و معنوی و نیّت مستحکم آنان مربوط می شود.
اراده هایمان را در راه خدا تقویت کنیم تا نستوه و خستگی نشناس شویم
نقل قول از: هوشنگ رحیمیان (1397/55/21 - 22:55):
نقل قول از: مهدیه احمری (1397/25/21 - 10:25):
... ...

تا انجایی که بنده مطالعه کرده ام در اینجا منظور ادم اول است نه ادم ابولبشر.در تفاسیر هم امده است که ادم اول که خداوند خلق نمود روح حضرت محمد صلوات الله علیه بوده است.
ااول ما خلق الله روحی

سپاس
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

هوشنگ رحیمیان
د، 21/08/97 - 22:55
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: مهدیه احمری (1397/25/21 - 10:25):
... ...

تا انجایی که بنده مطالعه کرده ام در اینجا منظور ادم اول است نه ادم ابولبشر.در تفاسیر هم امده است که ادم اول که خداوند خلق نمود روح حضرت محمد صلوات الله علیه بوده است.
ااول ما خلق الله روحی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
د، 21/08/97 - 10:25
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
یکی از مسائلی که جریان آفرینش اولین انسان در آیات قرآن مطرح شده خلیفه بودن انسان است .
در آیة سی‌ام بقره می‌فرماید:« و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یفسک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قان انی اعلم مالا تعلمون »
خلیفه و خلافت از ریشة خلف به معنای پشت سر گرفته شده و به معنای جانشینی است جانشینی گاه در امور حسی به کار می‌رود مانند «‌ و هو الذی جعل الیل و النهار خلیفه؛» و او کسی است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد.
و گاه در اموری اعتباری به کار می‌رود:مانند یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق»ای داود ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم پس بین مردم به حق قضاوت کن و گاه در امور حقیقی ماورای طبیعی به کار می‌رود مانند خلافت حضرت آدم در آیه 30 بقره .
مقصود از خلافت حضرت آدم خلافت از انسانها یا موجودات دیگری که قبل از او بوده‌اند نیست بلکه مقصود خلافت و جانشین خداست زیرا خداوند فرمود.من جانشینی قرار می‌دهم به علاوه مطرح کردن مسأله جانشینی برای فرشتگان به منظور ایجاد آمادگی در آنان برای سجده بر آدم است و جانشینی از غیر خدا در این آمادگی نقش ندارد.افزون بر آن وقتی فرشتگان گفتند:آیا کسی را که فساد و خونریزی می‌کند خلیفه قرار می‌دهی با این که ما تسبیح و تقدس تو می‌گوییم. در واقع درخواست مؤدبانه‌ای بود که ما را خلیفه قرار بده که ما لایق‌تریم و اگر جانشینی خدا مدنظر نبود این درخواست نیز بی‌وجه بود زیرا جانشین از غیر خدا چندان اهمیتی ندارد که فرشتگان آن را درخواست کند و نیز برای دستیابی از غیر خدا،دانستن همه اسماء یا توان فراگیری آنها لازم نیست پس مقصود از خلافت جانینی خدا است.
نکته دیگر شایان توجه این است که جانشینی خداوند به طور مطلق، یک جانشینی تکوینی است. چنان که از ادامه آیه شریف که می فرماید:«و علم آدم الاسماء کلها» و خداوند به آدم همه اما را آموخت ، نیز این نکته استفاده می شود.
از دستور خداوند به فرشتگان که بر آدم سجده کنید نیز روشن می شود که این خلافت ، خلافت تکوینی (تصرف در حقایق عینی) را نیز در بر می گیرد.مرتبه عالی خلافت تکوینی ، خلیفه خدا را توان می سازد تا کارهای خدایی به عبارت ولایت تکوینی داشته باشد.

کتاب: انسان شناسی
نویسنده: محمود رجبی
صفحه: 150
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
پ، 10/08/97 - 09:26
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
قسمتی از کتاب :
از قديم گفته اند :
نه هيچ انساني دشمن توست و نه هيچ انساني دوست توبلكه هر انسان معلم توست
بس آدمي بايد غرور و تعصب را كنار بگذارد و انچه را هر انساني به ناچار بايد به او بياموزاند بياموزد تا هر چه زودتر درس هايش را فرا بگيرد و آزاد ورها شود.محبوب اين زن به او عشق فارغ از خويشتن را آموخت كه هر انساني دير يا زود-بايد بياموزد.
رنج براي بيشرفت ادمي ضروري نيست.رنج.زاييده تخلف از قانون معنويت است.اما گويي تنها شماري اندك از مردمان مي توانند(روح خفته)خود را بي رنج برخيزانند.مردم معمولا به هنگامي خوشحالي خودخواه مي شوند و قانون كارما خود به خود به كار مي افتد .ادمي اغلب به علت ناسباسي و قدر نشناسي چيزي را از دست مي دهد و از فقدان آن رنج مي كشد.
گرايش معنوي نسبت به يول اين است كه خزانه دار كل با آن عظمت و جلال كبريايي كه در نمي ماند .!در فيلم(طمع)نمونه ي احتكار را مشاهده مي كنيم زني در يك بخت ازمايي بنج هزار دلار برنده مي شود منتها به جاي اينكه آن را خرج كند احتكار مي كند و مي اندوزد.تا جايي كه حتي مي گذارد شوهرش از گرسنگي رنج بكشد بگذريم كه خود او نيز براي امرار معاش زمين شويي مي كند.
زن خود يول را دوست داشت و آن را مافوق همه چيز مي بنداشت .
سرانجام نيز شبي به قتل رسيد و يولش ربوده شد.
اين يكي ازنمونه هاي گويايي اين است كه (طمع ريشه همه بدي هاست .)يول به خودي خود نيكو است و سودمند منتهي اگر به مصارف زيان بخش برسد اندوخته و احتكار گردد يا از محبت مهم تر بنداشته شود با خود مرض و مصيبت و حتي نابودي خود را همراه مي آورد.
رهرويي راه محبت باش كه اين همه براي شما مزيد خواهد شد زيرا خدا محبت است و روزي رسان اما به راه خود خواهي و طمع برو تا بركت و نعمت از كف تو بيرون رود.
مثلا زني بسيار ثروتمند را مي شناختم كه همه ي درامدش را احتكار ميكرد به ندرت چيزي به كسي مي بخشيد اما مدام براي خود ميخريد و ميخريد و ميخريد.
به گردنبند علاقه ي بسيار داشت يك بار دوستياز او برسيد:(چند تا گردنبند داري؟) زن باسخ داد:(شصت و هفت تا ) گردنبندها را مي خريد و به دقت انها را در دستمال كاغذي مي بيچيد و گوشه اي مي گذاشت حتي اگر از آنها استفاده ميكرد باز اشكالي نداشت اما او از (قانون مصرف)تخلف ميكرد .كمدهايش بر از لباسهايي بودند كه هرگز نمي بوشيد و جواهراتي كه رنگ روشنايي به خود نديده بودند.
آنقدر به مال دنيا چسبيد تا دست هايش از كار افتادند و فلج شدند چنان كه ديگر قادر نبود از امور خودش مراقبت كند و به ناچار ثروتش به ديگران سبرده شد تا اداره آن را به عهده بگيرند .
بس آدمي با بي خبري از قانون سبب نابودي خود مي شود .
نقل قول از: سیدمجید علوی (1397/06/09 - 20:06):
کتاب " ملت عشق " اثر الیف شافاک -ترجمه اردلان فصیحی از انتشارات ققنوس
که به مضامین ناب و زیبایی چون عشق ؛ عرفان و خود شناسی از زاویه نگاه شمس تبریزی میپردازه.....♥
به همه دوستان عزیز صمیمانه توصیه میکنم تهیه کنن و با لذت بخوننش.

سپاس
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

سیدمجید علوی
چ، 09/08/97 - 20:06
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
کتاب " ملت عشق " اثر الیف شافاک -ترجمه اردلان فصیحی از انتشارات ققنوس
که به مضامین ناب و زیبایی چون عشق ؛ عرفان و خود شناسی از زاویه نگاه شمس تبریزی میپردازه.....♥
به همه دوستان عزیز صمیمانه توصیه میکنم تهیه کنن و با لذت بخوننش.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
338619_201810312006371893svlv52vwj.changeto(jpg)
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
ی، 06/08/97 - 17:51
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نفهمیدن، سخت تر از فهمیدن است... ما همه اش حرف می زنیم، اما همین که نوبت عمل می رسد، همه چیز پوچ و توخالی از آب در می آید. بسیاری از احساسات ما، وقتی به زبان عادی برگردانده می شوند، کاملاً نامعقول و غیرموجه به نظر می رسند.....
" یک اتفاق مسخره / فئودور داستایفسکی "
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
ش، 05/08/97 - 11:20
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
حجت‌الاسلام مظفر سالاری، از انتشار داستان عاشقانه و جذاب رمان جدید خود با عنوان دعبل و زلفا خبر داد و گفت: دعبل خزاعی از شجاع‌ترین شاعران شیعه در زمان حیات امام موسی بن جعفر(ع) و امام رضا(ع) بود، این رمان، قصه عشق دعبل به همسرش زلفاست.

سالاری با اشاره به اینکه در سال ۹۳، موسسه جوانان آستان قدس رضوی از بنده دعوت کرد تا رمانی در این خصوص بنویسم، ادامه داد: تلاش کرده‌ام تا داستان عاشقانه‌ای همچون لیلی و مجنون و عاشقانه های پرجاذبه دیگر خلق کنم، این رمان با شرح آشنایی دعبل و زلفا آغاز می‌شود و با شرح ماجرای شفا گرفتن زلفا با آستین پیراهن امام رضا(ع) که ایشان آن را به دعبل هدیه کرده بودند، پایان می‌گیرد.

نویسنده رمان دعبل و زلفا افزود: آنها از من و خانواده‌ام دعوت کردند تا سه روز برای زیارت و صحبت پیرامون این رمان به مشهد‌الرضا(ع) بیایم و در این مدت برخورد بسیار زیبای آستان قدس با من، سبب شد که تمام تلاشم را برای نوشتن این رمان به کار ببندم و مبلغ قرار داد برایم بی‌اهمیت شد، همه نویسندگان ما دوست دارند کارهای خوب و موثر برای مخاطب بنویسند و اگر همین برخوردهای خوب باشد، آنها بهترین آثار را خلق می‌کنند.

وی با اشاره به بخش‌هایی از رمان دعبل و زلفا، افزود: دعبل زبان بی‌پروایی در دفاع از اهل بیت داشت و تا حدی که می‌گفت: من دار خود را بر پشتم حمل می‌کنم تا روزی که مرا از آن آویزان کنند! او همیشه آماده شهادت در این راه بود، شاید دعبل تنها شاعری بوده که امام رضا(ع) به یکی از خطیبه‌هایش، دو بیت افزوده و در شعر دیگری که در رسای حضرت مهدی(عج) سرود، امام به او گفتند که دو بیت از این شعر را روح القدوس به دعبل نازل کرده است.

خالق رمان رویای نیمه شب که تاکنون به چاپ هفتادم رسیده، رمان های خود را رمان‌هایی دینی برشمرد و گفت: دعبل و زلفا، در حدود ۸۰ هزار کلمه روایت شده و برای خلق این اثر،۶ ماه تمام به تحقیق منابع تاریخی و یادداشت برداری‌های دقیق پرداختم و پس از آن حدود یک سال و نیم برای پرورش داستان و پر کردن حلقه‌های مفقود در این داستان تاریخی، از تخیل و رویاپردازی خود استفاده کردم تا بدون هیچ تحریفی، به مقتضای داستان پردازی در یک رمان عاشقانه، این حقیقت تاریخی را شرح بدهم، پس از آن نیز گروهی با بازنگری و ارزیابی کتاب، در اصلاح نقاط ضعف این رمان مرا یاری کردند، باور دارم که یک رمان در عین جذابیت و عاشقانه بودن، می‌تواند تاریخی و دینی باشد.

سالاری از نقش بسیار تاثیرگذار آستان قدس در فضای فرهنگی کشور گفت و اظهار کرد: آستان قدس، موقعیتی ممتاز از جهات زیارتی، سیاسی و فرهنگی دارد، همان طور که امام رضا(ع) با آغوش مهربان خود، دعبل را که در دورانی حتی مقید به آداب اسلامی نبود، پذیرفت و شعر او را سر و سامان داد، آستان قدس نیز باید به پیروی از ولی نعمت خود از هنرمندان حمایت رئوفانه کند، من بر این باورم که آستان قدس قادر است وضعیت فرهنگی کشور را سر و سامان دهد.

خاطرنشان می شود رمان دعبل و زلفا در ایام دهه کرامت بطور رسمی از سوی آستان قدس رضوی رونمایی خواهد شد.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
س، 01/08/97 - 09:04
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
درباره کافه‌ای به نام‌ چرااین کتاب توسط جان پی. استرلکی نوشته شده این کتاب بسیار ساده و روان نوشته شده است، اما جملات و قصه هایی که در آن وجود دارد، بی نهایت زیبا و الهام بخش هستند.

در قالب یک بحث فلسفی خیلی ملایم، نکته هایی گفته می شود که می تواند هر فردی را به فکر فرو ببرد.

مهمترین بحثی که در این کتاب به آن پرداخته می شود همان سوال اول، یعنی “چرا اینجا هستید؟” است و باید گفت که این موضوع در قالب مثال های ساده بسیار شفاف پاسخ داده می شود، به نحوی که هر کسی می تواند به چرایی وجودش فکر کند و جوابی برای آن پیدا کند. پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانید و از مطالب زیبای آن هم لذت ببرید و هم استفاده کنید.

این کتاب شباهت زیادی هم به یک سری از مباحت کتاب دنیای سوفی دارد.
قسمت هایی از متن کتاب

گاهی به طور غیرمنتظره خودتان را در مکانی می یابید که برای تان تازگی دارد و در آنجا با آدم هایی آشنا می شوید و مطالبی را از آنها یاد می گیرید که شاید به شدت مورد نیازتان باشد. این، اتفاقی بود که یک شب در جاده ای تاریک، خلوت و دورافتادهد برایم رخ داد.

احساس می کردم زندگی ام را با پول مبادله می کنم و این معامله ی خوبی به نظر نمی رسید.

وقتی کسی بداند چرا اینجاست، چرا خلق شده و برای چه زنده است، می خواهد رسالتش را به انجام برساند. مثل این است که جای گنج را روی نقشه بدانی.

هر روز آدم های زیادی هستند که سعی دارند وسوسه ات کنند وقت و انرژی ات را صرفشان کنی. برای مثال، ایمیل هایت را در نظر بگیر. اگر قرار باشد در هر فعالیت، خرید، یا خدماتی که از طریق ایمیل ها به تو پیشنهاد می شود شرکت کنی، هیچ وقتِ آزادی برایت باقی نمی ماند. تازه این فقط مربوط به ایمیل هایت می شود. علاوه بر این، آدم هایی را در نظر بگیر که تشویقت می کنند پای کدام برنامه تلویزیون بشینی، کجاها غذا بخوری، کجاها بگردی… و یک وقت به خودت می آیی و می بینی ای دلِ غاقل! داری همان کارهایی را می کنی که همه می کنند، یا می خواهند بکنی.

هیچ کس غیر از خودت نمی تواند بگوید چه چیز باعث رضایت و خشنودی تو می شود، پس خودت باید آن را شناسایی کنی.

زندگی حکایتی بی نظیر است، فقط بعضی از آدم ها متوجه نمی شوند که خودشان نویسنده ی این حکایت هستند و می توانند آن را هر طور که می خواهند بنویسند.

وقتی با دید باز و گسترده به مسائل بنگریم، فشارها، نگرانی ها، پیروزی ها، شکست ها، دیگر در نظرمان کوچک می شوند.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
س، 01/08/97 - 08:59
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
تنفس-جرج اورول- ترجمه :فرید رضوی-انتشارات کوشش

داستان در مورد جورج بولینگ بازاریاب 45 ساله چاقی است که زندگی متوسطی دارد . همسری که علاقه چندانی به او ندارد ، فرزندانی که زیاد درگیرشان نیست و در کل یک زندگی متوسط . داستان در زمان جنگ با آلمان ها اتفاق می افتد و بولینگ به یاد جنگ قبلی افتاده و تصمیم می گیرد با پس انداز پنهان خود یک هفته مرخصی گرفته و بدون اطلاع همسرش به شهر زادگاهش برود . او می خواهد گذشته ها ، حال ، مسیرهای طی شده ، امکان بازگشت به روزهای قبل و ..... را مرور کند .

کتاب متوسطی بود به نظر من . زیاد خوشم نیومد ازش . جملات و تفکرات زیبایی توش بود اما قالب بندیش انگار مشکل داشت ... از جای خوبی شروع نمی شد ، برای رسیدن به قسمت بعدی پل ارتباطی قشنگی نمی زد ، جذابیت نداشت ، سبک نوشتنش یکنواخت بود ..... به نظر من یک ایده و جملات قشنگ بود که توی یک قالب قشنگ جا نگرفته بود . به هر حال توی این کتاب اورول شدیدا بدبین هست . به بیهودگی زندگی ، بحران زندگی قشر متوسط ، پوچی جنگ و ... می پردازه . پدری که در عین صداقت و خداترسی در رقابت با کمپانی های جدید ورشکسته می شه ، برکه هایی که بعد از جنگ زباله دانی شده و ....
شاید براتون جالب باشه که بدونید که اورول مدتی در بخش تبليغات راديو «بي.بي.سي» کار می کرده و زمانی هم ويراستار ادبي يك مجله هفتگي بوده .

قسمت های زیبایی از کتاب

مشکل اصلی آدم هایی مثل ما ، این است که خیال می کنیم ، چیزی برای از دست دادن داریم .
وقتی در میان غریبه ها هستی ، شاید تصور کنی اینان مجسمه های مومی اند ، گرچه آنها نیز شاید درباره تو ، همین طور بیاندیشند .
به هر چه فکر کنی ، همیشه یک میلیون آدم در همان لحظه ، به آن اندیشیده اند .
گذشته ، چیز سمجی است . در تمام اوقات با شماست و به نظر من ساعتی نبوده که درباره اتفاقات ده یا بیست سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشته اند ، فکر نکرده باشید .
درگذشته تو ، چیزهایی هست که دیگر خاطرات تو را در خود محو کرده است .
زمانی که تمدن مثل یک فیل روی چهار دست و پای خود بایستد ، چیزهایی مثل " زندگی بعد از مرگ " مفهومی نخواهد داشت .
"دستگاه" تو را رها نمی کند و تو اختیار عمل نداری . حتی سعی هم نمی کنی خودت را نجات دهی . اگر مردم این چنین نبودند ، هیچ جنگی تا سه ماه دوام نمی آورد .
اگر جنگ کسی را نکشد ، او را به فکر وا می دارد .
احمق ها همیشه خود را غیر از آنچه که هستند ، می نمایانند .
وقتی زنی کشته می شود ، شوهر مظنون اول است . این نشان می دهد که دیگران چه قضاوتی درباره ازدواج دارند .
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

هوشنگ رحیمیان
ی، 29/07/97 - 13:25
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: مهدیه احمری (1397/31/29 - 09:31):
کاش دنیا دست زن ها بود، زن ها که زاییدن اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند آنقدر خود را به آب و آتش میزنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟

|سووشون_ سیمین دانشور|



سووشون را بخوانید. بخوانید و اشک نریزید، بخوانید و دلتان نسوزد، از ته دل آه نکشید برای روزهای عجیب و غریبی که برای "ایرانمان" میگذشت/ میگذرد/ خواهد گذشت. سرتان درد نگیرد از نفهمی ها، بی مسئولیتی ها و بی سوادی ها، سووشون را فقط بخوانید. بدون ذره ای احساس ِ دلتنگی برای آدم هایی مانند "یوسف"،که باید باشند و نیستند!

سلام.بنظر بنده در این مورد خیلی زیاده روی شده است.البته بنده منکر سختی بارداری وزایمان برای خانمها نیستم اما انها را خالق نمیدانم واقاین را هم افریننده نمیدانم.متاسفانه بکار گیری غلط این کلمه در ادبیات ما به بحث جنسیت دامن زده است.اما ما معتقدیم که خوب بودن به جنسیت ارتباطی ندارد.بلکه ان باورها وعملکردهااست که انسانها را متمایز میگرداند.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
ی، 29/07/97 - 09:31
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
کاش دنیا دست زن ها بود، زن ها که زاییدن اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند آنقدر خود را به آب و آتش میزنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟

|سووشون_ سیمین دانشور|



سووشون را بخوانید. بخوانید و اشک نریزید، بخوانید و دلتان نسوزد، از ته دل آه نکشید برای روزهای عجیب و غریبی که برای "ایرانمان" میگذشت/ میگذرد/ خواهد گذشت. سرتان درد نگیرد از نفهمی ها، بی مسئولیتی ها و بی سوادی ها، سووشون را فقط بخوانید. بدون ذره ای احساس ِ دلتنگی برای آدم هایی مانند "یوسف"،که باید باشند و نیستند!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مهدیه احمری
چ، 25/07/97 - 10:59
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
هر وقت دیدی تاخیر افتاد، پشت در بایست!

من دم در ایستاده بودم نه در را می‌زدم و نه می‌‌رفتم. گفت خوب کاری کردی. راه همین است. هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست. مبادا در را بزنی. در را نزنید و دور هم نروید. مبادا ول کنی بروی و بگویی چیزی نمی‌دهند. با هنر و فهمت تا پشت در برو. در را محکم نزنی. یا اصلاً در را نزن. صاحبخانه خودش می‌داند. آنجا بنشین.
ببین که کمی پشت در ایستادن خوب است. به اشاره ملتفت شو. از یکسال، پنج سال پشت در ایستادن نترس. پشت در، بهترین جاست.
بی‌ادب نباشید. علم و فهم را به زور نمی‌شود از جایی گرفت. در دستگاه خوبان و مافوق ما همه چیز با تسلیم به دست می‌آید.
اگر در پایان ماندیم خدا کمک می‌کند. شاید یک وقت خداوند دید در کارتان صدق دارید و پشت در هم نایستادید. همین که می‌رسید، در باز است. برای بعضی‌ها گفت ما از اول در نداشتیم. خودتان با سوء ظنتان در درست کردید. در دستگاه‌ها و دستگاه اولیاء و انبیاء ما، اصلاً هیچ جا در نگذاشتیم.

کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 70
مجلس حاج محمد اسماعیل دولابی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 2018 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)