پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: شعر نو
شرح پرسش: اشعار زيباي شاعران سبك شعر سپيد يا شعر نو
احمد شاملو
مهدي اخوان ثالث
نيما يوشيج
سهراب سپهري
و ...
لطفاً زيبا ترين شعر هاي نو كه خوانده ايد را بنويسيد .
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: سه‏شنبه، 15 تیر 1389 - 08:18:01 تعداد بازدید: 1555 تعداد پاسخ: 161
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

کاوه روحانی
ج، 13/12/89 - 10:05
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

زنده یاد احمد شاملو
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

کاوه روحانی
چ، 01/10/89 - 14:14
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
http://www .shereno.com/11377/10901/112426 .html
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

محمد رضایی سنگتابی
د، 15/09/89 - 10:17
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
و چه این جمله به فکر همگی افتاده

بچه هارو چه کنیم

بچه ها می خواهند

بچه ها می رقصند

بچه ها می خوانند

این طریقی است که در خاطرشان می ماند

ای فلانی دو سه خطی بنویس ساده تر رنگی تر

در پی قافیه واژه نباش

سوژه امروزی

بگذر از دلسوزی

له لهایی همه دلسوز تر از مادرشان

بی خیال از غم فردایی از عاقبت آخرشان

من هنوز معتقدم

می شود عشق به آنها اموخت

می شود در به در واژه بازار نبود

می توان تقدیم کرد

و پشیزی به پشیزی نفروخت

می توان عشق به آنها آموخت

"مسع ود فردمنش"
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

hamid shahvali
ش، 06/09/89 - 15:37
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
من تنها بودم و تو تنها بودی

و خدا دیگر با ما نبود و عشق هم نزد خدا بود

پس شب بود . سیاهی بود و من هیچ ندیدم ..

حتی تو را

و تو هیچ ندیدی

حتی من را

و من و تو کلمه ای بود بی هیچ معنایی ....

خدا در اسمان بود!



عش ق- معنای کلمه و ما نزد خدا بود !

من بودم تو بودی و دیگر هیچ..

و تو سوی خاوران و من سوی باختر

و تو سپیده دمان و من شامگاهان

و هر یک در جستجوی آن دیگری

و مرا دیگر کشتزاری نبود ...و مرا دیگر یاری نبود ...

و سیلاب اشک هایم سر پناهم را در خود غرق کرده بود...



و من و تو آب را خاک را آلودیم ..

و من و تو گاو را رمه را و همه را آزردیم.....

ومن خود بودم اما بدون خدا ....

و خود بودم بدون عشق ....

و کلمه را دیگر نزد من هیچ اعجازی نبود..

و کلمه همانا سنگ بودو عشق وازه ای بی رنگ بود!

و خدا نه اینجا بود و نه انجا...

و خدا آن روزها کجا بود ؟

هیچ کس هر گز ندانست



و خاک به من پشت کرده بود !

و آب مرا از خود رانده بود!

و گاو مرا نفرین نموده بود!



بر قلبم سیاهی و بر روانم تباهی چیره گشته بود....
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی شاکری
ج، 05/09/89 - 11:03
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛ خورده شدند
آنها که لال مانده اند؛ می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال؛ سکوتی دندان شکن است !
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی شاکری
ج، 05/09/89 - 11:03
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
چه تلخ است پس از سالها جستجو ،
نیمه گمشده ات را ...
کامل بیابی !
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

کاوه روحانی
چ، 03/09/89 - 12:10
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
درود بر همه دوستان عزيز و هنرمند
از شما دعوت مي شود تا به سايت ادبي شاعران ايران تشريف بياوريد و اشعارتان را منتشر كنيد .

http://www .avayedel.com
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

محمد صابر ستوده
د، 17/08/89 - 14:17
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
قاصدک غم دارم
غم آوارگی و دربدری
غم تنهائی و خونين جگری
قاصدک وای به من، همه از خويش مرا ميرانند
همه ديوانه و ديوانه ترم ميخوانند
مادر من غمهاست
مهد و گهواره من ماتم هاست
قاصدک دريابم!
روح من عصيان زده و طوفانی ست..
آسمان نگهم بارانی ست
قاصدک غم دارم
غم به اندازه سنگينی عالم دارم
قاصدک غم دارم
غم من صحراهاست
افق تيره او ناپيداست
قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهائی
قاصدک حال گريزش دارم
ميگريزم به جهانی که در آن پستی نيست
پستی ومستی و بدمستی نيست.
ميگريزم به جهانی که مرا ناپيداست
شايد آن نيز فقط يک روياست
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

کاوه روحانی
د، 03/08/89 - 11:41
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
شكسته تاركِ انبوه گيسوان دختري عاشق
كه آب آسياب مي نوشيد
شكفته غنچه نارسيده به دست سپاه هر قوم
كه گشته غنچه پرپر
اشك نافتاده ست به ديده
خون است كه چكيده
و هر جانور اندر كمين
با چشم هاي فريبنده

و بينندگان كور
با كودكان مردني
يا پير كان ماندني مي دانند ...

خوشا بحال چلچلك
كه پيش او دنيا كم است
و همه حتي وجود شاخه ايست در يك بيابان سياه

در اين واهي كوير تار و بي منظر
درختي نيست
بختي نيست
دمي ، آني و لختي نيست
درنگي تا چه مي دانم سكوتي نيست

موسم مرگست
آوايي، صدايي نيست

آن ابر گوهر نيامد با صداي ضرب شمشيرش
و آواي سم اسبش

به حتم او خسته بود و
از نجات تك تك جانوران و خستگان بريده بود

بريده پاره هاي گيسوان دختري عاشق
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

soodeh aghaei
ش، 01/08/89 - 11:39
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
به چه مانند کنم موی پریشان تو را؟
به دل تیره شب؟
به یکی هاله دود؟
یا به یک ابر سیاه-
که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه؟
به نوازشگر جان؟
یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم ؟
یا بدان شهله شمعی که بلرزد به نسیم؟

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را؟
به یکی نغمه جادویی از پنجه ی گرم؟
به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟
یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟
به غزل های نوازشگر حافظ در شب؟
یا به سرمستی طغیان گر دوران شباب؟

به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را؟
به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟
به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟
به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن؟
یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟
به بلوری رخشان؟
یا به پاکی و دل انگیزی برف؟
به یکی ابر سفید؟
یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگر نرم؟
به یکی چشمه نور؟
یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟
به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟
به گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه؟
یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب؟

به چه مانند کنم؟
من ندانم
به نگاهی تو بگو-
به چه مانند کنم...؟!


مهدی سهیلی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

محبوبه غفوری
ج، 16/07/89 - 21:42
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
گاهی اوقات
قطره های شک
می بارند بر زمین باورم
و گیاهان امیدم آفت می زنند
فکر می کنم
چه فایده داشت
اینهمه وجین کردن دل؟
چه فایده داشت
آبیاری احساس
و ریشه دواندن به اعماق وجود؟

تا به کِی آوندهایم
تهی ز حقیقت؟
تا به کِی سبزی برگهایم
وابسته به نور؟

نمی دانم کِی کلروفیل
به واژه نامه پیوست؟

که من فهمیدم
باور من به رشد
تنها یک اعتیاد است
به نور!

و من ناگهان
از زرد شدن ترسیدم!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

کاوه روحانی
پ، 15/07/89 - 10:28
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نمی دانم چه می خواهم خدايا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان می گريزم
به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگيها
به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
به ظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل ديوانه من
كه می سوزی از اين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدا را بس كن اين ديوانگی ها

فروغ فرخزاد
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی شاکری
چ، 14/07/89 - 19:05
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد
ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .
ـــــــــــــــــــــــ ــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ
کاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیس
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

حکمت زارع
چ، 14/07/89 - 00:59
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
پست نویسان عکس نویس
آگر نوشته هایتان به سلطنت رسید
یادتان باشد
تاجگزاری نخواهد شد!!!
مرمت کنید افت کلامتان را
که شمار لحظه ها
مدح افسانه ایرا از یاد خواهد برد
اما دموکراسی زنده خواهد بود!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

محبوبه غفوری
س، 13/07/89 - 22:02
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ای کاش میتوانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند
در دردها و شادیهایشان
حتی
با نان خشکشان
و کاردهایشان را
جز از برایِ قسمت کردن
بیرون نیاورند ...
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 2018 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)