پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: هدیه ی شعر به دوستان
شرح پرسش: در این گروه می توانید احساسات، تمایلات و تمنیات خود را در قالب شعر به دوستان خود هدیه نمائید. با اطمینان از سلامت مضامین ارسالی شما عزیزان شایان ذکر است که محدودیتی به جهت تنوع اشعار ارسالی (سبک، تکنیک) وجود نداشته و انضمام نام شاعر و دوستی که شعر مذبور را به وی هدیه می نمائید، مایه زیبایی و پویایی گروهمان خواهد بود.
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: - - -
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: دوشنبه، 11 مرداد 1389 - 20:01:15 تعداد بازدید: 1564 تعداد پاسخ: 105
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی زارع
ج، 16/09/97 - 08:16
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ای یادگار دیرین , با قصّه های شیرین

شورونشاط دارد,کرسیّ و برف سنگین

جمع اند خانواده , دل ها به مهر داده

لبخند و شادمانی, اینست راه تمکین

ای دوستان دانا, همراه ما توانا

زنده به جشن یلدا, هرگز مباش غمگین

دانم که جیب خالیست, وضع یکعده عالیست
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی زارع
س، 13/09/97 - 08:12
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دوستان نزدیک شد یلدا , به شادی میرسد

زنده کن رسم کهن , پاک و نمادی میرسد

گر گرانی شد توان میوه و آجیل نیست

لا اقل کرسی علم کن رسم و یادی میرسد
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
2
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رزرو 338432
پ، 12/07/97 - 14:45
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دلي كز معرفت نور و صفا ديد

به هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی زارع
پ، 12/07/97 - 06:07
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون

تا نپنداری که جان از پیچ و تاب آید برون

ضربتی باید که جان خفته برخیزد ز خاک

ناله کی بی زخمه از تار رباب آید برون

تاک خویش از گریه های نیمشب سیراب دار

کز درون او شعاع آفتاب آید برون

ذرّه ی بی مایه ای , ترسم که ناپیدا شوی

پخته تر کن خویش را تا آفتاب آید برون
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

علی زارع
ج، 19/05/97 - 10:30
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
از قضا افتاد معشوقی در آب

عاشقش خود را در افکند از شتاب

چون رسیدند آن دو تن با یکدگر

این یکی پرسید از آن ک:ای بیخبر

گر من افتادم در آن آب روان

از چه افکندی تو خود را در میان؟

گفت: من خود را در آب انداختم

زانکه خود را از تو می نشناختم
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

رزرو 336791
ی، 17/04/97 - 06:56
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
شنیدستم خسیسی بس توانگر
شب و روزش چو دوکی کار میکرد
بسان مصر و اهرام ثلاثه
همه اموال خود انبار میکرد
ملقب سفله شد در چشم مردم
به آن ثروت به فقر اقرار میکرد
کهن پیراهن و عاریه پوش بود
مقصر قیمت و بازار میکرد
قر و قور قلون و روده هایش
در و همساده را بیدار میکرد
گر آدم را توان کاه خوری بود
خودش جای خرش افسار میکرد
اگر بیمار و رنجور و خریر بود
به آب شلغمی تیمار میکرد
زبس او در عبادتها خسیس بود
رکوع و سجده هم دشوار میکرد
زبانش تلخ و دور از مهر و گرمی
محبت را ندید انکار میکرد
بجای دستگیری از خلایق
خلایق را به پا صد خار میکرد
چو بر بالین او شد قابض روح
همش ذکر زر و دینار میکرد
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

محمد صابر ستوده
ج، 08/11/89 - 19:03
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: محمد صابر ستوده (1389/40/08 - 12:40):
رنگ سال گذشته را دارد
سیصد و شصت و پنج حسرت
را همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن
من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما و چشمی
که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید
مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد
زخم های همیشه بر بالم
باز در جمع تازه ی اضداد
حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم
هم نمی دانم از چه می نالم
راستی در هوای شرجی هم
دیدن دوستان تماشایی است
به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم
جز این که خوشحالم
دوستانی عمیق آمده اند
چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز
من به باغ کمالشان کالم
چندیست شعرهایم را
جز برای خودم نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام
دوست دارند دوستان لالم...

"محمد علی بهمنی"
مصرع دوم از قلم افتاد:
همه ی لحظه های امسالم
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

محمد صابر ستوده
ج، 08/11/89 - 12:40
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
رنگ سال گذشته را دارد
سیصد و شصت و پنج حسرت
را همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن
من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما و چشمی
که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید
مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد
زخم های همیشه بر بالم
باز در جمع تازه ی اضداد
حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم
هم نمی دانم از چه می نالم
راستی در هوای شرجی هم
دیدن دوستان تماشایی است
به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم
جز این که خوشحالم
دوستانی عمیق آمده اند
چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز
من به باغ کمالشان کالم
چندیست شعرهایم را
جز برای خودم نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام
دوست دارند دوستان لالم...

"محمد علی بهمنی"
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

hosain nabd
پ، 07/11/89 - 15:04
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
چه خوش روزی بود روز جدایی
اگر با وی نباشد بی وفایی
اگر چه تلخ باشد فرقت یار
در او شیرین بود امید دیدار
تقدیم به دوستان عزیزم مژده عالی پور بیرگانی و ویدا بناری
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

نقی ربیعی سوخته کش
پ، 07/11/89 - 14:34
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقل قول از: نجمه مظلوم (1389/43/27 - 20:43):
"من" تنهاترین ضمیر دنیاست!


و "او" خوشبخت ترین ضمیر دنیا


چون "تو" را دارد
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

حکمت زارع
س، 18/08/89 - 21:41
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
گندمک خواب نرو داس می برد سر
سارکم بال مزن باد می برد پر
گلکم عطر مریز شهد می چرد خر
برکگم سبز مشو خشک می برد تر
ماهکم ناز مکن عقد می بندد نر
نیکم نای مزن گوش می برد کر
زارکم زرد مشو سیم می دزد زر
آهکم هوی مده هیچ می گیرد هر
نمکم شور مزن خیر می گیرد شر
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

الهه کاظمی زاده
س، 18/08/89 - 17:08
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
من دلم میخواهد ...
خانه ای داشته باشم پر دوست ...
كنج هر دیوارش ...
دوستانم بـنشینند آرام ...
گل بگو گل بشنو ...
هر كسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد ...
شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست ...
شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست ...
بر درش برگ گلی میكوبم ...
و به یادش با قلم سبز بهار ...
مینویسم:ای یار خانه دوستی ما اینجاست ! ...
تا كه دیگر نگوید سهراب : خانه دوست كجاست ؟
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

حکمت زارع
ی، 16/08/89 - 19:23
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
ستاره گفت :
-فردائی که نیستم را
ماهی بگیر تنها نمانی!-
چقدر خورشید
در تمدن سیاه چاله ها
ستاره زایید وهنوز
ماهی به قلاب من تک نزده!
آه چه بد
در این بیکرانه سیال
قلاب شده ام!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

حکمت زارع
ی، 16/08/89 - 14:58
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
همیشه می خواهم جور دگر باشم
اما مگر ناجورهایم گذاشته اند!
مثل همینی که
هنوز ندیدمش و
شاید هرگز نبینمش
عریان می کند صدایش را که چه؟!
نمی داندکه هوای عشق زمینی ندارد دلم
نه اینکه سیر شده نه
بیچاره آنقدر آغازهایش
تکرار دوباره می شود
یادش می رود
پای شعرهایش تاریخ بزند به روز!
راستی یادم رفت بپرسم
توئی که نمی شناختمت
از هوای کدام ناحیه انسانی
نفس می کشی!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

نصیر رضایی نژاد
س، 11/08/89 - 13:58
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
غزلي از زنده ياد حسين منزوي

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت
نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست ، تاب وسوسه‌هایت
ترا ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌کنم اگر ای دوست ، سهل و زود، رهایت
گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟
به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین ،که سر نهاده به پایت
"دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 2018 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)