پرسش و پاسخ
 
* پرسش   HyperLink HyperLink
 
 
     
   
     
   
عنوان پرسش: "فراخوان شعر برگزیده مخاطبان در هشتاد و شش سالگی احمد شاملو"
شرح پرسش: دوستان گرامی، دوستداران شعر!
«فراخوانِ شعر برگزیده‌ی مخاطبان در هشتاد و شش سالگی احمد شاملو» به پیشنهاد خانم آیدا شاملو برگزار شده است
فایل مرتبط: - - -
لینک مرتبط: http://86.shamlou.org
وضعیت سوال: در انتظار پاسخ
 
 
گروه تخصصی: همه موارد زمان ثبت سوال: چهارشنبه، 17 اسفند 1390 - 21:48:14 تعداد بازدید: 421 تعداد پاسخ: 13
 
     
 
* پاسخ جدید  
 
 
     
 


 
     
 
پاسخ:  
   
فایل مرتبط: (حد اکثر 4 مگابایت)
لینک مرتبط:
 
 
پیام مدیریت در خصوص درج پاسخها

 
     
 
* مشخصات متخصص جدیدترین  -  قدیمی ترین  - امتیاز
 
 
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

شهین داودزاده
س، 18/02/97 - 14:41
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دوستان لطفا اشعاری که برای فراخوان ارسال می کنید اینجا درج کنید . تا علاقه مندان شعر این سایت در صورت تمایل به آنها امتیاز و رای بدهند.
آدرس http://86. shamlou.org/
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
http://86.shamlou.org
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

amir aria
د، 17/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
نقـــ ـآشـْـ بـاشـــ ــے !

چِـقَدر میــ گیـرے .. بیایـے و صَفحـه هاے سیاه دِلـَم را رَنــگ کُنــے ؟

بـَعـــد بـراےِ دیـــــ وارِ اُتاقـِـ دِلـَـــم

یـکــــ روزِآفتـــــابــے بکشـ ـــے کهـ

نـــ ـور آفتــــــابــــ تا میـــــــآنـهــ اُتاق آمــــده باشـــــد ...

راستــ ـــے مَــטּ روےِ صـــورتــَـــم یـــک خَنـــ:)ـــده مـے خـــوآهـــم

نــرخ ِ خـَنــْـ ـــده که گـِــــرآטּ نیستــــــ ؟؟
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

محسن نانکلی
ی، 16/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
دوخط شعرخواهم گفت اگر غم نان بگذارد.............
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

نیره نادری
چ، 12/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت.



روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری‌ست.
روز ی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند
قفل
افسانه‌یی‌ست
و قلب
برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست‌داشتن است
تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی.

روزی که آهنگِ هر حرف، زندگی‌ست
تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست‌وجوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه‌یی‌ست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...


< br/>و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتا روزی
که دیگر
نباشم.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

shabnam shirvani
س، 11/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
با سلام سرکار خانم نیره نادری شعر ذیل اگر سروده شماست در صورت تمایل آن را به آدرس ایمیل درج شده در لینک فراخوان ارسال فرمایید. با تشکر
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

مجتبی عرفان راد
ی، 09/02/97 - 20:55
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
شیرین نصیری :
يادي از بهار - حسي كه از بهار دارم
بهار به ما مي‌آموزد
آنچه رفته را به پاي اميدهاي خود
آب كنيم.
بهار به ما مي‌آموزد
اگر نويد ترنم‌هاي پاييز، زمستاني است سرد و سخت
در پس همان، بهاري است آفريننده.
بهار به ما مي‌آموزد
اگر دم و بازدم نفست چون بودن طبيعت
تكراري است
اما آفرينش لحظه‌ها
همان پيوند نابي است
كه تنها با ديدن آينده
و ساختن از نوي وجودت
به آغاز آن مي‌رسي.
زماني تمام لحظه‌هايم زمستاني مي‌شود
كه از وجود خود بهار را پاك كنم
و اينك خداست كه هر لحظه از نو مي‌آفريند.
http://www .irexperts.ir/Webforms/Forum/Qu estion.aspx?QID=72840
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
1
امتیاز پاسخ
[imgExp]

shabnam shirvani
د، 03/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
سلام خانم نیک نیا هایکو شما را خواندم از آنجایی که این سبک سرایش شعر کوتاه ،زادگاهش کشور ژاپن است در موطن اصلی خود هم تغییر و تحولات زیادی را از سر گذرانیده است و هایکوهایی که به زبانهای مختلف دنیا سروده می شود برآیندی است از این سیر تحولی.شک نیست که سرودن چنین شعرهایی با این ساختار غریب دشوار است و آنچه به قلم می آید بدل از اصل است.
به سبب جسارتی که در سرایش این شعر دشوار داشتید تحسینتان می کنم .لذا از شما دعوت می شود تا بجثی را که در مقوله سبک های نگارشی در گروه "ن والقلم "بخصوص "هایکو "ایجاد نموده ام ،فتح باب کنید.
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

غزل سهرابی
ش، 01/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
باغ آینه
چراغی به دستم، چراغی در برابرم:
من به جنگ سیاهی می روم.

گهواره های خستگی
از كشاكش رفت و آمدها
باز ایستاده اند،
و خورشیدی از اعماق
كهكشان های خاكستر شده را
روشن می كند.
***
فریادهای عاصی آذرخش -
هنگامی كه تگرگ
در بطن بی قرار ابر
نطفه می بندد.
و درد خاموش وار تاك -
هنگامی كه غوره خرد
در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند.
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا كه من، در وحشت انگیز ترین شبها، آفتاب را به دعائی
نومیدوار طلب می كرده ام.
***
تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای.
***
در خلئی كه نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب كرده بودم.
جریانی جدی
در فاصله دو مرگ
در تهی میان دو تنهائی -
[ نگاه و اعتماد تو، بدینگونه است!]
***
شادی تو بی رحم است و بزرگوار،
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است

من برمی خیزم!

چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
آینه ئی برابر آینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.

شبانه -1
شب، تار
شب، بیدار
شب، سرشار است.
زیباتر شبی برای مردن.

آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد.
***
شب، سراسر شب، یك سر
ازحماسه دریای بهانه جو
بیخواب مانده است.

دریای خالی
دریای بی نوا ...
***
جنگل سالخورده به سنگینی نفسی كشید و جنبشی كرد
و مرغی كه از كرانه ماسه پوشیده پر كشیده بود
غریو كشان به تالاب تیره گون در نشست.
تالاب تاریك
سبك از خواب بر آمد
و با لالای بی سكون دریای بیهوده
باز
به خوابی بی رؤیا فرو شد...
***
جنگل با ناله و حماسه بیگانه است
و زخم تر را
با لعاب سبز خزه
فرو می پوشد.

حماسه دریا
از وحشت سكون و سكوت است.
***
شب تار است
شب بیمار ست
از غریو دریای وحشت زده بیدار است
شب از سایه ها و غریو دریا سر شار است،
زیبا تر شبی برای دوست داشتن.

با چشمان تو
مرا
به الماس ستاره های نیازی نیست،
با آسمان
بگو

از نفرتی لبریز
ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده كنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

كسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
كسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم
لوح گور
نه در رفتن حركت بود
نه درماندن سكونی.

شاخه ها را از ریشه جدایی نبود
و باد سخن چین
با برگ ها رازی چنان نگفت
كه بشاید.

دوشیزه عشق من
مادری بیگانه است
و ستاره پر شتاب
در گذرگاهی مایوس
بر مداری جاودانه می گردد.

فریاد و دیگر هیچ
فریادی و دیگر هیچ .
چرا كه امید آنچنان توانا نیست
كه پا سر یاس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شكست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
***
اما یاس آنچنان توناست
كه بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست !
فریادی
و دیگر
هیچ !

طرح
شب با گلوی خونین
خوانده ست
دیر گاه.

دریا نشسته سرد.
یك شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می كشد.
بر سنگفرش
یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاك تیره فرو ریختند سرد
كه گفتی
دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
***
آنگاه، من، كه بودم
جغد سكوت لانه تاریك درد خویش،
چنگ زهم گسیخته زه را
یك سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم میان كوچه مردم
این بانگ بالبم شررافشان:

(( - آهای !
از پشت شیشه ها به خیابان نظر كنید!
خون را به سنگفرش ببینید! ...
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
كاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن ...))
***
بادی شتابناك گذر كرد
بر خفتگان خاك،
افكند آشیانه متروك زاغ را
از شاخه برهنه انجیر پیر باغ ...

(( - خورشید زنده است !
در این شب سیا [كه سیاهی روسیا
تا قندرون كینه بخاید
از پای تا به سر همه جانش شده دهن،
آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
من
روشن تر،
پر خشم تر،
پر ضربه تر شنیده ام از پیش...

از پشت شیشه ها به خیابان نظر كنید!

از پشت شیشه ها
به خیابان نظر كنید !

از پشت شیشه ها به خیابان
نظر كنید ! ... ))

از پشت شیشه ها ...
***
نو برگ های خورشید
بر پیچك كنار در باغ كهنه رست .
فانوس های شوخ ستاره
آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب ...
***
من بازگشتم از راه،
جانم همه امید
قلبم همه تپش .

چنگ ز هم گسیخته زه را
ره بستم
پای دریچه،
بنشستم
و زنغمه ئی
كه خوانده ای پر شور
جام لبان سرد شهیدان كوچه را
با نوشخند فتح
شكستم :

(( - آهای !
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
كاینگونه می تپد د
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

Farzin Aalipoor
ش، 01/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
اگر گفته ام رفته از یاد من،صدای قشنگ و دلارام تو

اگر گفته ام رفته از خاطرم،عزیز سفر کرده ام نام تو

اگر گفته ام نیست در خاطرم،از آن عشق سوزنده دیگر اثر

تمایل ندارم به سویت برو،برو هر چه داری از اینجا ببر

اگر گفته ام پیش من هیچ وقت،در این کوچه جای تو خالی نبود

وگر گفته ام دوزخ جان تو،بجز یک بهشت خیالی نبود

اگر گفته ام خسته ام خسته ام،از آن شور و حال و پریشانی ات

و یا اینکه من بارها بارها،شکستم شکستم به آسانی ات

اگر گفته ام مهر تو از دلم،جدا گشته بی شک خطا گفته ام

از آن شب که نور تو تابیده است،پر از خواهشم سخت آشفته ام

خدایا تو بر حال من شاهدی،چگونه اورا صدا می زنم

و در خلوت پر سکوتم چقدر،در این بی کسی دست و پا می زنم

همانا گفتند باید تو را،برای همیشه رهایت کنم

و حتی نباید دگر لحظه ای،تو را مهربانم صدایت کنم

هنوز ای صمیمی ترین یادها،حضور تو در من تماشایی است

و از تو چه پنهان که شبهای من،سیاه است تار است شیدایی است

و ای کاش می شد تو باور کنی،هنوز ای ز من رفته می خواهمت

تو ای آسمانم مرا پر بده،چو یک مرغ پر بسته می خوانمت

دل من شبیه خودم بی گمان،به دیوار تنهاییم زل زده

و غم مثل یک حس بی بازگشت،به ابعاد تنهاییم پل زده

تو هرگز برای کسی غیر من،عزیز قشنگم تبسم مکن

و هرگز دلت را در این کوچه ها،شبیه دل خسته ام گم مکن

برو دست مهر خداوند پاک،همیشه پناه تو و یار تو

که چشم من به این کوچه می ماند آه،عزیزم به امید دیدار تو
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
235149_20120309104224007icysusa425.changeto(jpg)
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

شهین داودزاده
ش، 01/02/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
"زن فرشته رحمت یا عفریت ظلمت"

اين منم زن
كيست گويد ناتوانم، مي توانم
مي توانم
مركب تند هوس را بر ستيغ كوه بي قيدي كشانم
مي توانم
كيست گويد ناتوانم
مي تواند خون رگهاي غرورم
در رگ مردان نامي جوش آرد
يا كه بر لبهاي عياشان عالم نوش آرد
مي توانم گوشه اي از دامنم را دانه هاي مهر پاشم
يا كه در يك گوشه اش هم نفرتي جون سحر سازم
اين منم زن
كيست گويد ناتوانم
دستهاي قدرت من
چرخهاي هر زمان را مي دواند
مي توانم چون عروسكهاي ديرين
طرح يك بازيچه باشم
يا كه در كنكاش حل مشكلاتي، پاسخي
نه! بلكه خود انديشه باشم
اين منم زن
مي توانم دستهاي عاطفت را پل بسازم
تا كه مردان جهاني در عبوري جاوداني
دستهاي دوستي را سخت بفشارند
اما
مي توانم خود پلي باشم كه بر آن
چكمه پوشان ستمگر
از وراي تيرگي ها
در عبوري پرتردد
خانه هاي ظلم را بر دوش آرند
كيست گويد ناتوانم، مي توانم
مي توانم

شبنم شيرواني
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

غزل سهرابی
ج، 31/01/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

amir aria
ج، 31/01/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
سومک سومک ینه یارب سودیم ینه ورو لدیم ینه عاشیق الوب بیر گوزل سودیم ینه بیر باخیشلا قلبیم چالیندی ینه حیران الوب سازیم چالیندی بو گوزلین وصفین نا سل من ائدیم

سومک

ینه یارب سودیم ینه ورو لدیم

ینه عاشیق الوب بیر گوزل سودیم

ینه بیر باخیشلا قلبیم چالیندی

ینه حیران الوب سازیم چالیندی

بو گوزلین وصفین نا سل من ائدیم

بیر مکتوبلا اونو ناسل شرح ائدیم

ساریشیندی ساچی بنزر گونشه

حیران ائدیر منی هرگون همشه

ناسل ادیم یارب گناهیم ندیر

ورولموشام سویله سن چاره ندیر

عاشیق اولماق چوخ بلالی بیر ایشدی

بو گون سیار عشقین شرابین ایشدی

ینه سودی ینه مجنون گیبی چوللرده گزدی

ینه عاشیق الوب عشیله یاندی

اما سومک انسان مرادی دمک

بو حیاتدا انسانلا قارداش دمک

بو دنیا نین عن گوزلی سو مکدی

هر بیر شیئی دن چوخ سویلن سومکدی

تانریمیزین آدی یولی سومکدی

قارانلیقین سونوینه سومکدی

حیات دادی گونول یادی سومکدی

درده درمان اده ن سیار سومکدی
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -
     
 
0
امتیاز پاسخ
[imgExp]

amir aria
پ، 30/01/97 - 14:36
 
     
متن پاسخ:

نقل قول
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
لینک مرتبط:
فایل مرتبط:
- - -
- - -


 
     
کلیه حقوق متعلق به مرجع متخصصین ایران می باشد.
Protected under Iranian Copyright laws - (C) 2018 irexperts.ir - Privacy Policy (in Persian)